مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩ - شرح و توضیح متن
[و یک قید برای کائن]. یا مثلًا میگوییم «یکوّن من نفس جاهلة نفس عالمة». ما متناسب این تعبیر، لفظی جداگانه نداریم، ولی میتوانیم آن را به این صورت بیاوریم. این دیگر بحث لفظی است که عرض کردم سودی ندارد.
اینجا ممکن است یک اشکال دیگر پیش آید که این تعبیر از نظر ادبی غلط است. در عبارت «تکوّن نفس عالمة من نفس جاهلة» کلمه «تکوّن» آورده شده، در حالی که گفته شد این لفظ را فقط در تبدّل جوهری به جوهر دیگر استعمال میکنند، حال آنکه دراین عبارت تبدل حالتی به حالت دیگر بیان شده است، تبدل کیفی به کیف دیگر؛ چون در واقع این است که حالت جهل به حالت علم تبدیل شده، و چیزی غیر از این نیست. پس کلمه «تکوّن» صدق نمیکند و تعبیر غلط است، که این هم یک بحث لفظی است.
شیخ میگوید درست است که تبدل یک عرض به عرض دیگر را «تکوّن» نمیگویند. اگر کیفی به کیفی تبدل یابد «استحاله» میگویند، اگر تبدل کمّی به کمّ دیگر باشد «نمو» یا «ظهور» میگویند، اگر تغیر أینی به أین دیگر باشد «انتقال» و امثال آن میگویند، و اگر جوهری به جوهر دیگر تبدل یابد «تکوّن» میگویند. شیخ میگوید من گمان دارم که این تعبیر اختصاص به تبدل جوهری به جوهر دیگر، مثل «تکوّن الماء من الهواء» ندارد. اگر حالتی داشته باشیم که مقرون به جوهر باشد و تبدل یابد باز هم آن مفهوم عرضه شده برای جوهر در اینجا لغتاً صدق میکند، مثل «تکوّن الماء الحار من الماء البارد». پس چون در مثال جوهر را اخذ کردیم و گفتیم «تکوّن النفس العالمة من النفس الجاهلة»، نفس در هر دو حال در اینجا اخذ شده، بنابراین کلمه «تکوّن» صدق میکند. این یک بحث لفظی است.
و أما قول هذا القائل: إنّ هذا یکون کوناً من الشیء بمعنی بعد، فلیس إذا کان بمعنی بعد کیف کان، لم یکن الکون الذی نقصده؛ فإنه لابدّ فی کل کون عن شیء أن یکون الکائن بعدما عنه کان، إنما الذی یزیفه المعلم الاول و لایتعرض له هو أن لا یکون هناک معنی غیرالبعدیة، مثل المَثَل الذی یضربه و یشرحه، و أما إذا کان من الشیء بمعنی أن کان بعده بأن بقی له من جوهره الذی کان أوّلا ما هو ایضاً من جوهر الثانی لم یکن بمعنی بعد فقط، و کان الذی کلامنا فیه.