مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠ - رابطه فصل و نوع
آنها و در مرتبه بعد به آنها ملحق میشود. رابطه فصل با نوع این است که معنی آن را معنی میکند. «معنی آن را معنی میکند» یعنی چه؟ یعنی فصل آن است که نه فقط به نوع تحقق میبخشد، بلکه ماهیت نوع را تشکیل میدهد، جزء ماهیت نوع است.
پس وقتی فصل با نوع مقایسه شود، جزء ماهیت و معنی نوع است؛ و چون با جنس مقایسه شود، تحققبخش اوست.
ولی عرض خاص نه جزء ماهیت معروض خودش است و نه تحققبخش آن، بلکه ماهیت معروضش بدون آن تشکیل میشود و وجود آن معروض هم بدون آن تحقق پیدا میکند. عرض در مرتبه بعد از ماهیت و وجود معروضش عارض آن میشود.
چون رابطه فصل با نوع در مرحله ماهیت است، فصل تشکیلدهنده ماهیت و معنی آن است. بدون فصل، معنی ماهیت حتی در ذهن هم قابل تصور نیست. ولی رابطه فصل و جنس چنین نیست که بدون فصل نتوان ماهیت جنس را تصور نمود، بلکه جنس بدون فصل تحقق ندارد. عرض خاص هم که مشخص است.
حالا میگوییم اگر دو واجبالوجود داشته باشیم که جنس مشترکشان «وجوب وجود» باشد، باید مابه الامتیازهایی داشته باشند که آن مابهالامتیازها فصول ایندو خواهند بود. رابطه جنس و فصل چیست؟ فصل رابطهاش تحصل دادن است نه تشکیل دادن محض. شیخ میگوید این در جایی درست است که در خود آن معنا وجود و تحقق عین ماهیت معنی نباشد. خود آن معنی، که ما آن را جنس فرض کردیم، خود آن از نوع وجود و سنخ وجود است، یعنی همان وجوب وجود. آنوقت اگر این بخواهد فصل داشته باشد، لازم میآید که چیزی که مقسّم است مقوّم واقع شود. «إذ قُلِبَ المقسِّمُ مقوّماً» [١] یعنی لازم میآید آن چیزی که شأنش تحققبخشیدن جنس است، تشکیل دهنده ماهیت آن واقع شود.
بقیه مطلب برای روز بعد. عبارتهای آن طولانی و زیاد و این برهان خیلی مشوش است. در روایات نیز همچو مطلبی به شکل دیگری آمده. بنابراین باید این را آن جوری که حکماً گفتهاند خوب توضیح بدهیم تا بعد ببینیم آنچه را که در روایات آمده چگونه میتوانیم معنی کنیم.
[١]. [شرح منظومه، المقصدالاول، الفریدةالاولی، غرر فی احکام سلبیة للوجود.]