مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٨ - معنی « حکمت » در اصطلاح حکمت نظری و حکمت عملی
اینها هم نیست، به چه معناست.
ما میخواهیم معنی کلمه «حکمت» را در لغت به دست بیاوریم، ببینیم در مورد انسانها به چه انسانی «حکیم» میگویند؟ کلمه «حکیم» را در مورد انسانها به چه معنا به کار میبرند؟
معنی « حکمت » در اصطلاح حکمت نظری و حکمت عملی
کلمه «حکیم» گاهی در باب حکمت نظری که اصطلاح فلاسفه است به کار برده میشود، که این کمتر درعرف استعمال میشود. در این اصطلاح «حکیم» آن کسی است که علم به حقایق اشیاء دارد. علم به حقایق اشیاء در واقع افضل علوم است.
ممکن است که انسان درباره اشیاء اطلاعاتی و علومی داشته باشد، ولی اینها علم به حقایق اشیاء نباشند. اگر علم به حقایق اشیاء باشد، آنچنان که اشیاء هستند، در حکمت نظری به آن «حکمت» میگوییم. لهذا خود فلاسفه در باب حکمت نظری میگویند: «هی أفضل علم بأفضل معلوم». البته این تعبیر، به خصوص در حکمت الهی است.
در باب حکمت عملی که اصلا کلمه «حکیم» بیشتر در مورد انسان به کار میرود، این اصطلاح نه فقط از جنبه دانایی است، بلکه مسأله فعل هم در آن هست؛ یعنی حکمت صرفاً دانش نیست، شامل رفتار هم هست. در این جور موارد ما به چه انسانی «حکیم» میگوییم؟ انسانی که درکارها بهترین هدفها را در نظر بگیرد و بهترین هدفها را انتخاب کند، یعنی هدف واقعی و حقیقی خودش را کشف کند و به دست بیاورد، و برای رسیدن به آن هدف بهترین وسائل را، احسن وسائل را در نظر بگیرد و انتخاب کند. بنابراین به دست آوردن بهترین هدفها و بهترین وسیلهها برای رسیدن به آن هدفها را «روش حکیمانه» میگوییم. دراین صورت آن سه عنصری که گفتیم، در حکمت هست. علم هست، اما هر علمی را «حکمت» نمیگوییم. هر انسانی را هم که از روی یک نوع علم و دانایی عمل کند «حکیم» نمیگوییم، بلکه اول می خواهیم ببینیم این انسان در کار خودش چگونه هدفهایی را انتخاب کرده است؛ و لهذا ممکن است یک آدمی خیلی باهوش و خیلی دقیق باشد ولی هدفهایش عقلپسند نباشد. ما این را «حکیم» نمیگوییم و رفتارش را حکیمانه نمیدانیم. پس میبینید که درمفهوم «حکمت» دانایی هست. اما نه هر دانایی، آن