مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٨ - علم واجب تعالی به اشیاء علم فعلی است
معلوم علت است و ما که عالم هستیم معلول هستیم، از آن جهت که عالمیم معلول هستیم. آن معلوم، فاعل است و ما که عالم هستیم منفعل میباشیم.
علم فعلی علم دیگری است که عبارت است از اینکه علم مبدأ معلوم است؛ مثل علم یک مخترع نسبت به آنچه اختراع میکند. البته این اختصاص به اختراع ندارد.
در مواردی که انسان کاری را نکرده و میخواهد انجام بدهد، اول فکرش را میکند و صورت کاری را که بعداً میخواهد ایجاد کند در ذهنش مرتسم میکند. آنگاه بر اساس این تصویر و طرحی که در ذهن خودش ریخته است آن شئ در خارج ایجاد میکند. مثال روشن این علم طرحها و نقشههایی است که انسانها میکشند و بعد آن طرحها و نقشهها را پیاده میکنند. مثلًا یک معمار یا یک مهندس که شما زمینی را در اختیارش قرار میدهید و میگویید در این زمین میخواهم یک خانه مسکونی بسازم که چند اتاق داشته باشد و به این صورت و آن صورت باشد، او در ذهن خودش یک طرح میریزد و نقشهای طرح میکند و بعد نقشه طرح شده را روی صفحه کاغذ میآورد. بعد نقشه طرح شده در ذهن را که روی صفحه کاغذ مشخص شده است، در عالم خارج پیاده میکند؛ و لهذا شما میبینید که طراحان برای کارهای خودشان ماکت میسازند؛ یعنی آن چیزی را که در نظر دارند در عالم عین پیاده کنند، روی مقواها یا مومها و امثال آن پیاده میکنند. طراح نیز به آنچه که میخواهد بعد ایجاد کند علم دارد ولی این علم از معلوم حاصل نشده، بلکه معلوم از علم حاصل شده است. این علم منشأ وجود معلوم است؛ یعنی اگر این علمِ طراح نبود او نمیتوانست در خارج آن شئ را به وجود بیاورد. بلکه مطلق کارهایی که انسان انجام میدهد از همین قبیل است. مثلًا انسان فکر میکند که فلان شخص از مسافرت آمده است و خوب است که به دیدن او بروم؛ خانهاش در فلان نقطه شهر است. آنگاه با خودش نقشه میکشد که اول به کجا بروم و از آنجا به کجا تا به منزل آن شخص برسم؛ یعنی همه آن کارهایی که بعد میخواهد انجام دهد، فکرش را میکند و بر اساس آنچه فکر کرده است عمل میکند. این را «علم فعلی» میگویند.
علم واجب تعالی به اشیاء علم فعلی است
علم واجبالوجود به اشیاء قطعاً نمیتواند علم انفعالی باشد. اگر چنین باشد، معنایش این است که اول اشیاء وجود داشته باشند و چون اشیاء وجود دارند، همانطور که ما اشیاء را احساس میکنیم، واجبالوجود هم آنها را به نحوی