مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣ - « وجود مطلق » در فلسفه ملاصدرا
حکما و عرفا همه را در باب وجود ذکر میکند و وقتی که به این باب میرسد که آیا به واجبالوجود باید «وجود مطلق» گفت یا «وجود مجرد» و اگر «وجود مطلق» بگوییم به چه معنا باید بگوییم، آنجا دیگر خیلی مفصل بحث کرده است.
« وجود مطلق » در فلسفه ملاصدرا
اصل این مطلب برمیگردد به همان مسأله اصالت وجودی که مرحوم آخوند به آن رسیده است؛ یعنی همان اصالت وجود است که مشکلاتش را در همهجا حل میکند. مطلب این است که آنچه در باب اعتبارات ماهیت گفتهاند، در باره خود ماهیت به آن شکل صادق است. آنجا که ماهیتی باشد و ذهنی، [ذهن آن احکام را صادر میکند] زیرا ماهیت است که میشود در مورد آن گفت که هم در خارج وجود دارد و هم در ذهن. این مسائل اصلًا برای وجود مطرح نیست، برای ماهیت است که اینگونه اعتبارات فرض میشود: ماهیت بشرط شئ، ماهیت لابشرط، ماهیت مطلق. اما آنجا که پای حقیقت وجود در کار میآید مطلق و مقید معنی دیگری پیدا میکند. در آنجا بهجای وجود بشرط شئ یا وجود مخلوط، اغلب «وجود مقید» میگویند. وقتی که میگویند «وجود مقید» یا «وجود بشرط شئ» یا «وجود بشرط قید» معنایش به وجود محدود برمیگردد. آنوقت در آنجا اگر ما میگوییم «بشرط لا» منظور بشرط لا از غیر وجود است، و این «بشرط لا از غیر وجود» مساوی میشود با همان اطلاقی که در جاهای دیگر گفته میشود. وجود مطلق یعنی وجودی که چنان سریانی دارد که هیچ محدودیتی را نمیپذیرد. پس مطلق به آن معنا که در باب ماهیات گفته میشود که اعم است از ماهیت بشرط لا و بشرط شئ، در باب واجب تعالی نمیتوانیم بگوییم. وجود مطلق یعنی وجود رها، وجود قیدناپذیر، وجود حدناپذیر. به این معناست که به ذات واجبالوجود هم «وجود مطلق» میگوییم.
این داستانش خیلی مفصل است که من خواستم به طور خلاصه و فشرده در اینجا گفته باشم، زیرا در شفا هیچ اشارهای به این حرفها نیست. [حکمای متأخر] در این جاها بحث بسیار بسیار مفصلی میکنند. خود عرفا هم در اینجا اصطلاحات متعددی دارند. در این زمینهها مطالب خیلی زیادی از علاءالدوله سمنانی، عارف معروف، نقل میکنند. از غیر او هم نقل شده است. این حرفها از محیالدین به بعد