مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤ - معنای خیر و شر
انجام دادن فعل اختیاری به یک سلسله معانی و مفاهیم احتیاج دارد که او را به سوی آن فعل برانگیزد، عقل انسان مفهوم «خوبی» را میسازد، برای این که طبیعت را به سوی مطلوبش هدایت کند، طبیعت را به مطلوب خودش برساند. مقصودم از «طبیعت» آن نحوه وجود تکوینی است؛ یعنی عقل وجود واقعی خود و وجود تکوینی خود را به مطلوب خودش برساند. بنابراین اگر طالب و مطلوبی در عالم نباشد خوب و بدی هم اصلًا در عالم نیست. بدها همان چیزهایی است که میگوییم عقل حکم میکند که نباید باشد، یعنی همان چیزهایی است که باید از آنها دوری گزید؛ و خوبها آن چیزهایی است که عقل میگوید باید باشد و باید آنها را جستجو کرد. «چیزی باید باشد» یعنی اینکه ما میخواهیم او را جستجو کنیم.
اگر انسان خیر و شر را هم درست و خوب تحلیل کند، در نهایت امر به این میرسد که «الخیرُ هو ما یتشوّقه شئ» که تعریف «خیر نسبی» است، یا «ما یتشوّقه کل شیء» که تعریف «خیر مطلق» است. در خیر نسبی مطلب خیلی روشن است.
یک چیزی که برای یک چیزی خوب است، یعنی ملائم و مناسب است، یعنی او را به کمال مترقّبش میرساند یا عین کمال مترقّب اوست؛ یعنی قوه و استعداد او را دارد که به او برسد و این قهراً خیر اوست.
انسان خیلی چیزها برایش خیر است. انسان یک وجودی است که دارای قوا و استعدادها و نیروهای مختلف است و به حسب هر استعدادی که دارد یک چیز برای آن قوهاش خیر است. خیر قوه خیال، خیر قوه حافظه، خیر قوه باصره، خیر قوه سامعه، خیر ذائقه و خیر لامسه، تا برسد به خیر عاقله. این را ما «خیر نسبی» میگوییم. بد هم قهراً همینجور میشود و از این جهت یک مفهوم نسبی میشود یا لااقل بد نسبی هم داریم؛ یعنی یک شئ ضد کمال شئ دیگر است و چون ضد کمال اوست آن شئ را طرد و نفی میکند، از او فرار میکند. پس این بد است. یک چیز ممکن است برای یک چیز خوب باشد و همان چیز عیناً برای چیز دیگر بد باشد. به قول مولوی:
زهر مار آن مار را باشد حیاتلیک آن مر آدمی را شد ممات زهر مار برای مار موجب بقای حیات اوست، برای او خیر است، و همان زهر چون برای آدمی موجب ممات است بد است.