مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٤ - واجب الوجود حد و برهان ندارد
جنس له؛ إذ الجنس مقول فی جواب ما هو والجنس من وجه هو بعض الشیء والأول قد تحقق أنه غیر مرکب.
یکی از فروعی که از ماهیت نداشتن واجبالوجود به دست میآید این است که لا جنس له، زیرا جنس همان مقول در جواب ما هو است، همان ماهیت است، و از یک نظر بعض شئ هم هست، چون حقیقت شئ مرکب از جنس و فصل است، نیمی از آن جنس و نیمی دیگر فصل است، در حالی که واجبالوجود مرکب نیست.
این، برهان علیحدهای است. همینقدر که ثابت کردیم واجبالوجود مرکب نیست، از همان راه هم ثابت میکنیم که جنس نیست.
و أیضا أنّ معنیالجنس لا یخلو إما أن یکون واجبالوجود فلا یتوقف إلی أن یکون هناک فصل. و إن لم یکن واجبالوجود و کان مقوما لواجبالوجود [١] کان واجبالوجود متقوما بما لیس بواجبالوجود، و هذا خلف، فالأول لا جنس له.
آن جنس یا واجبالوجود است یا نه، اگر واجبالوجود باشد احتیاجی به فصل ندارد، در حالی که چنین امری محال است. یا آن جنس واجبالوجود نیست، پس واجبالوجود جنس ندارد.
واجب الوجود حد و برهان ندارد
و لذلک فإن الأول لا فصل له، و إذ لا جنس له و لافصل له فلا حد له، و لا برهان علیه، لأنه لا علة له، و لذلک لا لمّ له، و ستعلم أنه لا لمّیة لفعله.
وقتی واجبالوجود جنس ندارد فصل هم ندارد. وقتی جنس و فصل ندارد، پس حد به معنی تعریف هم ندارد، چون حد همان ترکیب از جنس و فصل است، پس برهان بر او نیست.
[١]. در بعضی نسخهها «بواجبالوجود» است که غلط است.