مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٠ - موجود مادی خودش برای خودش حضور ندارد
بعد مکانی نیست، بعد زمانی نیست، قوه نیست، حرکت نیست. به تعبیر دیگر وجودش وجود جمعی است، یعنی نمیشود در او فرض جزئی و جزئی، قسمتی و قسمتی، اینجا و آنجا کرد و گفت هر جزئی مغایر جزء دیگر است. در او مغایرت و غیریت خودش برای خودش اصلًا فرض نمیشود. اما موجود مادی خودش همیشه غیر خودش است؛ یعنی در موجود مادی، خودیت و غیریت، وحدت و کثرت، وجود و عدم با یکدیگر مخلوط است؛ آنچنان این امور در یکدیگر آمیخته است که اگر بگویید واحد است درست گفتهاید و اگر بگویید کثیر است هم درست گفتهاید، اگر بگویید خودش است درست گفتهاید و اگر بگویید غیر خودش است درست گفتهاید، اگر بگویید موجود است درست گفتهاید و اگر بگویید معدوم است هم درست گفتهاید. این است که میگویند ماده و علائق ماده، چه یک شئ خودش ماده باشد و یا اینکه به ماده تعلق داشته باشد و ساری در ماده باشد، مانع از علم و معلومیت است، یعنی هم مانع است که خودش معلوم بالذات یک شئ باشد، و هم مانع است که خودش به خودش آگاه باشد و به خودش عالم باشد.
پس بحث درواقع چنین شد که علم یک موجود به خود، و خودآگاهی به نحو علم حصولی که علمْ مغایر با معلوم باشد و علم تصویری از معلوم باشد محال است؛ و کلام شیخ در همینجاست.
بنابراین چنین چیزی محال است که ما خیال کنیم انسان همانطور که تدریجاً به اشیاء دیگر عالم میشود و تصویرهایی در مغز و سلسله اعصابش پیدا میشود و این تصویرها مناط علم به آن اشیاء است، همانطور هم از خودش کمکم یک صورتی در یکی از مراکز عصبی پیدا میشود و خودآگاه میگردد، که در این صورت هیچ فرقی بین «غیرآگاهی» و «خودآگاهی» نگذاریم؛ نه، چنین چیزی امکان ندارد.
موجود از آن جهت خودآگاه است که یک خودی دارد که این خود عین حضور پیش خود است، و این خود، وجودش برای خودش است و حضورش برای خودش است؛ و علاوه بر این به اشیاء دیگر هم به تبع همین خودآگاهی آگاه میشود.
مطلب دیگر این است که ممکن است گفته شود: اگر حضور شئ برای خود، و وجود شئ برای خود مناط آگاهی باشد، پس باید همه چیز به خود آگاه باشد، زیرا همه موجودات عالم خودشان برای خودشان وجود دارند و برای غیر وجود ندارند. دیوار خودش برای خودش وجود دارد نه برای من. پس دیوار هم باید شئ خودآگاه باشد.