مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٧ - قدرت در حق تعالی
دوتاست. در مورد خیلی چیزها انسان اراده دارد ولی شوق ندارد، و برعکس.
انسان از آن جهت که عاقل است و یک شئ را تعقل میکند، این تعقلش وجود آن را اقتضا دارد. یک چیزهایی است که طبیعت انسان اقتضای آن را دارد. مثلًا انسان وقتی گرسنه است میل به خوردن پیدا میکند. گاهی چیزی را شدیداً مشتاق است ولی آن را اراده نمیکند چون با طبیعتش موافق نیست. گاهی به عکس است، شوق نیست ولی اراده هست. مثلًا انسان یک دوای بدمزهای را میخورد، در حالی که طبع فرار میکند.
پس کاری که ملایم طبع است مورد شوق است و کاری که ملایم عقل است مورد اراده است.
حال آیا اراده غیر از تعقل ماست؟ یا حقیقت این است که تعقل ما عین اراده ماست، یعنی ملایمت یک کار با عقل ما، همان اراده ماست؟ حال حداکثر فرض کنیم که [اراده و تعقل] در انسان دوتا باشد، اما در ما یک خصوصیت دیگر هم هست: فعل اختیاری ما برای حصول غرضی است که فاقد آن هستیم و آن را میخواهیم. مثلًا غذایی را میخواهیم بخوریم، شهوت و میل درونی ما اقتضا کرده که خیری را که ندارد جذب کند. در ما همه اینها به صورت کثرت وجود دارد: ذات ما و تعقل ما دو چیز است و ممکن است اراده هم غیر از تعقل ما باشد و این نیز با غرض که آن را جستجو میکنیم چیز دیگری باشد.
در ذات واجب تعالی همه اینها هست منهای جنبههای عدمی و نیستی و منهای جنبههای مربوط به نقص. در او تعقل اشیاء هست بدون اینکه تعقل مغایر با عقل باشد، اراده هست، ولی همه اینها عین ذات است و کثرتی نیست. در او غرض نیست. در باب علم ثابت شد که ذات او یعقل نظامَ الخیر. نظام خیر ملائم با ذات است نه منافی. هر ذاتی با فعل خود ملائمت دارد. همین ملائمت میشود اراده او.
وقتی ذات او فعلی را اقتضا داشته باشد و علم به آن فعل داشته باشد و [آن فعل] ملائمت با علم و عقل او هم داشته باشد، پس معنی اراده هم در او صادق است.
قدرت در حق تعالی
در باب قدرت هم همین بحث میان متکلمین و حکما هست. تعریف «قدرت» چیست؟