مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٦ - فرضیه سوم صور علمی در ذات شاعر بالذاتی مرتسم است
آگاهی نفس به آن صورت میباشد، به طریق أولی در آنجا هم همین جور است؛ یعنی انفصال نیست. البته سخن شیخ در اینجا در این حد درست نیست که ما مناط علم را فقط چنین چیزی بدانیم؛ ولی این ایراد هم به هر حال وارد نیست؛ یعنی اگر ما فرض کنیم که صادر اول آن حقیقت یا عقل یا نفسی است که در آن، صور همه اشیاء مرتسم است، معنایش این نیست که پس مناط علم حق تعالی به این صور محل اشکال است؛ یعنی در آن صورت لازم میآید که آن صور مرتسمه، معقول آن ذاتی باشند که آن صور در او مرتسم است؛ لازم میآید که آن صور، معقول آن عقل یا نفس باشند علیأنها فیه، و معقولة للأول علی أنها عنه.
پس حرف شیخ این است که شما فکر نکنید که باید صور در شئ باشند تا با او ارتباط پیدا کنند و بتوانیم به آن شئ «عاقل» بگوییم، و اگر ما میگفتیم که آن صور در ذات حق تعالی وجود دارد، سؤال نمیکردید که پس چگونه حق تعالی [به آن علم دارد؟] میگفتید چون در او وجود دارد، دیگر از او منفصل نیست.
اما وقتی میگوییم این صور در چیزی وجود دارند که آن چیز معلوم ذات اول استو قهراً خود صور هم معلوم ذات اول هستند، این سؤال پیش میآید که به چه مناسبت اینها علم واجب تعالی تلقی میشوند؟ شیخ میگوید آن صور معقولةٌ للعقل بما أنّها فیه و معقولةٌ للأول تعالی بما أنها عنه؛ یعنی وقتی که شیئی از شئ دیگر است و رابطه آنها واقعاً رابطه علّی و معلولی است و آن معلول هم از سنخ علم است، قهراً آن علت که به ذات خودش آگاه است، همین مناط علمش به معلول میشود؛ یعنی اینجا دیگر احتجابی در کار نیست؛ در عالَم مفارقات اصلًا احتجابی نیست. پس سخن شیخ اگرچه از جنبههای دیگر قابل مناقشه است ولی از این جهت قابل مناقشه نیست.
سؤال: علم به معلول باید در مرتبه علم به علت باشد.
استاد: بله، هست.
- میگوید در ذات مرتسم نیست و در مرتبه عقل مفارق مرتسم است.