مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥ - تناهی علل غائی از تعریف خود آنها به دست می آید
میگویند. پس به هر حال نظریه «ماده و صورت» یک نظریه ارسطویی است؛ و در اینجا که ما بحث از تناهی علل مادی و صوری میکنیم مبنی بر این است که قبلًا پذیرفتهایم که هر شئ مرکب از ماده و صورت است. دیگر جای بحث از تناهی علل مادی و صوری نیست [و به علت غائی میپردازیم].
تناهی علل غائی از تعریف خود آنها به دست می آید
چنانکه شیخ بیان کرده است تناهی یا عدم تناهی علت غائی از تعریف آن آشکار میگردد. یا ما قائل به علت غائی هستیم یا نیستیم. اگر قائل به علت غائی نیستیم [دیگر تناهی یا عدم تناهی آن مطرح نمیشود] و اگر قائل به علت غائی هستیم، از خود تعریف آن برمیآید که فرض عدم تناهی برای آن نمیتوان کرد؛ یعنی در چنین فرضی خلف لازم میآید. میخواهیم بگوییم که متناهی بودن علل غائیه از متناهی بودن علل فاعلیه واضحتر و روشنتر است. به قول امروزیها خود لایتناهی بودن مستلزم تناقض است، چرا؟ برای اینکه در تعریف «علت غایی» میگوییم: علت غایی آن است که فعل برای او ایجاد شده است، این شئ برای او ایجاد شده است، به تعبیر دیگر «ما لاجله الشیء». در این صورت سؤال میکنیم: آیا خود آن غایت برای فاعل خیر است؟ خود آن مطلوب فاعل است؟ آیا فاعل این «ما لاجله» را برای خودش میخواهد یا برای خودش نمیخواهد؟ فرض کنیم اسم فاعل «الف» باشد و اسم فعل «ب». «الف» که «ب» را ایجاد میکند یا برای غایتی است و یا برای غایتی نیست. اگر بگوییم برای غایتی نیست، نتیجه این میشود که اصلًا علت غایی وجود ندارد که بحث در تناهی یا عدم تناهی آن بکنیم. اگر برای غایتی باشد، جای بحث هست که آیا این علت متناهی است یا نه؟ وقتی علت غایی را پذیرفتیم و قبول کردیم که این «الف» فعل «ب» را برای غایتی انجام میدهد، میپرسیم: آیا این غایت مطلوب بالذات این فاعل است یا مطلوب بالغیر این فاعل؟
آیا فاعل آن مطلوب و غایت را به خاطر خود آن غایت میخواهد یا به خاطر چیز دیگر؟ اگر آن غایت را به خاطر خودش بخواهد اصطلاحاً اسمش را «خیر» میگذارند، زیرا خیر در اصطلاح این فلاسفه به معنی «ما یؤْثَر» است، آن چیزی که انتخاب میشود و فاعل او را اساساً به خاطر خودش میخواهد. اگر چنین شد، این علت غائی علت نهایی نیز هست. ولی اگر «الف» که فاعل است «ب» را برای «ج»