مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨ - شناخت اعتبارات ذهن
ماهیت داشته باشد یا نداشته باشد. این میشود یک مفهوم کلی. شیخ میگوید مفهوم کلی که خودش بدون فرد در خارج وجود ندارد، با فرد است که وجود دارد و [تحقق مییابد.] ما اگر هم فرض کنیم چنین وجود مطلقی به این معنی، یعنی وجود لا بشرط، بتواند در خارج وجود داشته باشد، باز هم در واجبالوجود غلط است. غلط است که بگوییم او به این معنا وجود مطلق است که وجود لابشرط است. در او باید گفت وجود بشرط لا است. پس این است معنی مجرد الوجود.
شیخ در اینجا در دو سه سطر مطلب را گفته و رد شده است. ولی همین مطلب دو سه سطری شیخ در اینجا شاید اصل و مبنایی شده که بعدها خیلی رویش بحث کردهاند که آیا ما باید به ذات واجبالوجود بگوییم وجود مطلق، یعنی وجود لابشرط؟ یا وجود بشرط لا؟ اگر هم به واجبالوجود «وجود مطلق» میگوییم باید منظورمان وجود بشرط لا باشد نه وجود لا بشرط.
شناخت اعتبارات ذهن
در اینجا به این نکته توجه بفرمایید. ما اکنون به واجبالوجود کار نداریم، میرویم سراغ اعتبارات ذهن در جاهای دیگر. شما یک ماهیت مثلًا انسان را در نظر بگیرید. میگویند برای انسان سه جور اعتبار در ذهن میشود. این مسأله همان اعتبارات ماهیت است که در فلسفه مطرح است و به یک علت خاصی در علم «اصول» هم اخیراً مطرح شده است. البته در زمان بوعلی اینقدر زیاد مطرح نبوده و هیچجا ما بحثی به نام «اعتبارات ماهیت» نداریم. در لابلای کلماتش یک چیزهایی گاهی پیدا میشود. ولی از زمان خواجه به این طرف بحثی باز شده تحت عنوان «اعتبارات ماهیت» و بعد هر چه به این طرف آمده این بحث دامنهدارتر شده، زیرا جای بحث بیشتری داشته است. بحث «اعتبارات ماهیت» این است که اگر ما ماهیتی مثل انسان را در نظر بگیریم، سه جور میتوانیم آن را اعتبار کنیم. این بحث یکی از نکات خیلی خوب است، از مسائل خوب شناخت ذهن است ما در اصول فلسفه روی این مطلب خیلی تکیه کردیم که انسان تا ذهن را نشناسد نمیتواند فلسفه داشته باشد. غالباً این اعتبارات ذهن با واقعیات مخلوط و اشتباه میشود و همین سبب گمراهی میگردد. اگر انسان ذهن را بشناسد و این انبوه اندیشهها را از همدیگر تشخیص بدهد و بشکافد، میبیند که حقیقت و واقعیت.