مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨ - حق یعنی واقعیت و وجود
فینفسه است، خودش برای خودش خیر است. صلح هم در وجود فینفسهاش، خودش برای خودش خیر است. از این جهت مثل یکدیگرند. ولی جنگ در وجود لغیرهاش شر است، و صلح در وجود لغیرهاش هم خیر است. دارو هم در وجود لغیرهاش خیر است. فرض کنید که یک آدم خیر، یک آدمی که وسائل بهداشت برای مردم ایجاد میکند، وسائل تحصیل مردم را فراهم میکند، وسائل رفع فقر و گرسنگی را ایجاد میکند، این شخص مفید خیر است. این شخص وجود لغیرهاش هم خیر است، یعنی خیر رسان است. از آن جهت که خیر میرساند هم خیر است.
واجب تعالی گذشته از آن جهت که وجود محض است و خیر است، از آن جهت که هر خیری به هر موجودی میرسد، منبع آن خیر وجود اوست و از وجود او خیرات سرازیر میشوند، باز هم خیر است؛ یعنی واجبالوجود به اعتبار مفیدبودن هم خیر است.
واجب الوجود حق است
بحث دیگر حقیت واجبالوجود است. ما به واجبالوجود میگوییم «حق».
حق یعنی واقعیت و وجود
میخواهیم ببینیم که معنی «حق» چیست؟ و نقطه مقابلش «باطل» به چه معناست؟ کلمه «حق» و «حقیقت» هر دو از یک معناست، از «حقَّ یحِقُّ». وقتی مطلب را خوب بشکافیم میبینیم که یک شئ از جهت خصوصیت وجودش حق یا حقیقت است. اگر بگوییم فلان شئ پوچ است و باطل است، یعنی واقعیتی ندارد؛ و اگر میگوییم فلان شئ حق یا حقیقت است، یعنی واقعیت دارد. واقعیت هم همان وجود است. بعضی از اشیاء چون در ذات خودشان واقعیت عین ذاتشان نیست و لابشرطاند از اینکه موجود یا معدوم باشند و ممکنبالذات هستند، پس به حسب ذات باطلند و به حسب علتشان حقند. همه ممکنات چنین هستند. هر ممکنی فی حد ذاته لیس و من علته أیس، من ذاته أن یکون لیساً و من علته أن یکون أیساً، یعنی قطع نظر از علتش وجود ندارد و با درنظر گرفتن علتش وجود دارد، پس اینها حقند. همه ممکنات حقند ولی حق بالذات نیستند، حق بالغیر میباشند.
اما آن موجودی که وجودش از ذات خودش است نه از ناحیه غیر، پس او حق