مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٨ - جنس معنی مبهم است و تعین آن به فصل است
نه رنگ سیاه یا سفید یا قرمز و یا بنفش، رنگ خاص نباشد، فقط رنگ مطلق باشد.
چه جوابی به او میدهید؟ میگویید رنگ مطلق نمیتواند در خارج وجود داشته باشد. اصلًا رنگ آن چیزی است که در واقع از همین انواع انتزاع شده است. ما میدانیم این انواع در خارج وجود دارند، سفیدی و سیاهی و قرمزی و مانند اینها در خارج وجود دارند. ذهن ما غیر از جهات اختصاصی، یک امر مشترک را از آنها انتزاع میکند. جهات اختصاصی آنها این است که این سفید است و دیگری سیاه است. ولی در عین حال در یک جهت با یکدیگر اشتراک دارند، جهت اشتراکی که میان این رنگها هست ولی میان اینها و چشیدنیها و دیگر اجناس نیست. [آن جهت مشترک است که سبب میشود] به همه آن انواع «رنگ» بگوییم. ولی آن جهت مشترک به تنهایی و بدون اینکه یکی از این تعینات را داشته باشد، قابل این نیست که در خارج موجود شود.
همه اجناس دیگر نیز همین جور است. مثلًا شما میگویید کمیت، بعد میگویید کمیت بر دو قسم است: کمیت متصل و کمیت منفصل. کمیت متصل بر سه قسم است:
خط و سطح و حجم، و تقسیمات دیگر. یک کسی بیاید بگوید غیر از سطح و خط و حجم یک چیزی در خارج وجود پیدا کند که فقط کمیت باشد، نه سطح باشد، نه خط، نه حجم، فقط کمیت باشد.
جواب میدهیم که کمیت یک معنی مبهم است و تعین این معنی مبهم به این است که یکی از این فصول عارض او شده باشد، یعنی با یکی از این فصول متحد شده باشد. خودش به تنهایی قابل تحقق نیست.
حیوان نیز همین جور است. کسی بخواهد بگوید فقط حیوان در خارج وجود داشته باشد، امکانپذیر نیست. حیوانی که نه نوع انسان باشد، نه گوسفند باشد، نه مرغ باشد، نه مار باشد، نه ماهی باشد، هیچیک از اینها نباشد، فقط حیوان باشد و هیچ تعینی از این تعینها را نداشته باشد [در خارج وجود ندارد.]
«جنس» آن معنی مبهمی است که به وسیله یکی از فصول و در ضمن یکی از فصول تعین پیدا میکند و به صورت «نوع» در میآید.
از اینجاست [١] که موجود که خودش متحقق است نمیتواند جنس باشد. جنس با
[١] [از اینجا تا آخر این قسمت به دلیل در دست نبودن نوار از روی دستنوشته شاگردان تنظیم شده است.]