مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤ - لازمه عالم جسمانی غیبت است
آن را تقسیم کنیم] باز هم بعض آن از بعض دیگر پنهان است و آخرش هم به جایی نمیرسیم که یک بعض خودش برای خودش وجود داشته باشد؛ و حضور معنایش این است که چیزی برای چیزی وجود داشته باشد. موجودی که در آن بُعد و حرکت است، حتی خودش هم برای خودش حضور ندارد؛ یعنی آن قدر وجود و عدم در این موجودات مادی با یکدیگر آمیخته است که هر جزئش را که در نظر بگیریم عدمِ جزء دیگر است، و باز آن جزء که خودش ابعاض و اجزاء دارد هر جزئش عدم جزء دیگر است؛ یعنی آن قدر عدم در این وجودهای مادی تخلل پیدا کرده که این شئ در عین اینکه وجود دارد، وجودِ برای خود ندارد، یعنی خود برای خود حضور ندارد. این است که میگویند عالم ماده و عالم طبیعت عالم غیبت است، چون عالم ابعاد است، عالم عدم حضور است؛ یعنی یک موجود مادی از آن جهت که موجود مادی است خودش برای خودش حضور ندارد، تا چه رسد که اشیاء دیگر برای او حضور داشته باشند. این است که طبیعی بودن و مادی بودن مساوی با عدم آگاهی است و مساوی با عدم حضور است.
ولی موجود هر مقدار که تکامل پیدا میکند و از جنبه مادی به سوی جنبه غیر مادی که همان جنبه وجود جمعی است تکامل پیدا میکند [و] به صورت وجودی که در آن بُعد و حرکت نباشد [در میآید، به همان میزان] به آگاهی میرسد.
اشیاءِ در طبیعت هم هرچه که در مسیر تکامل قرار بگیرند و هرچه افق طبیعی آنها به سوی افق ماوراءالطبیعه نزدیک شود و این وجودِ مخلوط با عدم هرچه بیشتر عدم را طرد کند و وجود جنبه جمعی به خودش بگیرد، جنبه حضور به خودش میگیرد، خودش برای خودش میشود، و هرچه خودش برای خودش بشود، خودش برای خودش حضور پیدا میکند، و هرچه که خودش برای خودش حضور پیدا کند، به خود آگاه میشود.
سؤال: آن وحدت ترکیبی که وجود دارد چه میشود؟ استاد: در آن وحدت، مناط وحدت صورت است و صورت هم حالّ در ماده است و به تبع ماده بُعد دارد. اگر آن صورت خودش صورتی مجرد باشد، مثل نفس، خودآگاه است، و الّا مادامی که آن صورتی که مناط وحدت است به مرحله نفس