مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٥ - لازمه عالم جسمانی غیبت است
نرسیده باشد، اینجور نیست. اصلًا صورت معدنی اینجور نیست که خودآگاه باشد. بله، صورت نباتی احتمالًا ممکن است تا اندازه خیلی ضعیف و خفیف آگاه باشد. از آن بیشتر صورت حیوانی، و از آن بیشتر صورت انسانی.
پس این حکما مسأله علم و آگاهی را از نظر فلسفی اینجور تحلیل میکنند که علم و آگاهی ریشهاش حضور است، و جهل و ناآگاهی ریشهاش غیبت است. آن وقت این بحث روی اشیاء و اجزاء نمیآید، روی کل میآید، به این معنا که اصلًا کل نشئه طبیعت نشئه ناآگاهی است؛ یعنی اجسام که دارای ابعاد هستند، و سه بعد معروف را دارند، و دارای حرکت هستند، یعنی بعد دیگری و امتداد دیگری به تبع حرکت قطعیه پیدا میکنند، به معنی جدایی هستند، جدایی به همین معنا.
اگر میگویند عالم طبیعت عالم نور نیست و عالم ظلمت است، مقصودشان از «ظلمت» همین عدم آگاهی است، و مقصودشان از «نور» آگاهی است. اگر میگویند ظلمت است، یعنی طبیعت از آن جهت که طبیعت است مساوی با بیخبری است، مساوی با تاریکی است؛ و اگر کسی بگوید چطور وجود مساوی با تاریکی شده، مساوی با بیخبری شده، میگویند این وجود آمیخته با عدم است، وجود محض نیست، ضعیفترین مرحله عالم هستی است. همین عالم طبیعت با همه عظمتی که دارد، نسبت به عوالم دیگر ضعیفترین عالم هستی است، در صفّالنعال عوالم هستی قرار گرفته است؛ یعنی آنجاست که نور وجود که از افق اعلی نزول پیدا کرده، به آخرین حد خود رسیده است. در آنجا نور هستی آنچنان ضعیف است که آمیخته با عدم شده است، یعنی وجود آن قدر ضعیف است که آمیخته با عدم است. از این جهت است که به آن، عالم ظلمت یا عالم وحشت یا عالم جهل یا عالم بیخبری و ناآگاهی میگوییم. البته باز از همین جا قوس صعودی و سیر صعودی شروع میشود، قوس صعودی در خود طبیعت شروع میشود. حیات که در طبیعت پیدا میشود، این خودش قوس صعودی است که طبیعت پیدا کرده است، و هرچه که به طرف جلو میآید و به طرف بالا میآید، تا آن مقداری که ما میشناسیم به مرحله انسان میرسد؛ یعنی دومرتبه به سوی نور و به سوی طرد عدم بیشتر و طرد غیبت پیش میرود و به صورت جمعیت درمیآید.
پس اگر این جهت نبود، باید تمام موجودات عالم خودآگاه باشند. برای این که وقتی موجودی خودش برای خودش حاضر باشد، باید خودش از خودش آگاه