مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩ - بحثی در « مشتق »
حقیقت همان ذات است و وجوب وجود یک مفهوم انتزاعی است که از آن ذات انتزاع میشود. نظیر آنچه که کسانی در ممکنالوجود تصور میکنند و میگویند در اشیاء ممکنالوجود چنین است که در هر شیئی حقیقت، همان ذات و ماهیت آن شئ است؛ ممکنالوجود بودن ماهیت به معنی این است که میتواند موجود باشد و میتواند معدوم باشد، پس مفهومی است که ذهن ما آن را انتزاع میکند.
شیخ میگوید که این شق را ما نمیتوانیم انتخاب کنیم و بگوییم وجوب وجود حقیقتی نیست و یک امر انتزاعی است، کیفَ و هو تأکدالوجود و تحققها، وجوب وجود عبارت است از شدت و تأکد وجود. گفتیم که این عبارت بوی اصالت وجود میدهد. از این حرف معلوم میشود که شیخ در اینجا مسلّم گرفته است که خود وجود یک امر انتزاعی نیست و یک امر حقیقی است. بعد میگوید چیزی که حقیقتش شدت و تأکد و وفور وجود است نه چیز دیگر، چطور میشود که یک امر غیر حقیقی باشد. میبینیم که در اینجا همینطور و به اجمال و سربسته بدون آنکه در جای دیگری بحث اصالت وجود را کرده باشد میگوید که وجوب وجود حقیقت است و نمیتواند امر انتزاعی باشد، زیرا او جز تأکد وجود چیزی نیست. وقتی که این مطلب را مسلّم میگیرد که نفس وجوب وجود یک حقیقت و واقعیت است و یک امر انتزاعی نیست، به مسأله رابطه وجوب وجود و آن ذاتی که ما آن ذات را واجبالوجود میدانیم میپردازد.
اگر ما قائل به چنین ذاتی نباشیم، میگوییم اصلًا وجوب وجود خودش همان واجبالوجود است؛ یعنی این «وجوب وجود» تعبیری است که ما از آن حقیقت میکنیم، حقیقتی که آن حقیقت عین وجود است، حقیقتی که عین وفور وجود و کمال وجود است.
اما اگر بگوییم وجوب وجود چیزی است و ذاتی که واجبالوجود است چیز دیگری است و واجب غیر از وجوب وجود است، آنوقت بحث دیگری که بحث مشتق است پیش میآید.
بحثی در « مشتق »
در بحث «مشتق» آنجا که مشتقی را به کار میبریم، آیا همیشه ذاتی داریم و صفتی؟ مثلًا در اینجا که در مورد واجبالوجود سخن میگوییم آیا لازم است که