مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠ - بحثی در « مشتق »
واجبالوجود ذاتی باشد که دارای صفت وجوب وجود است؟ یا مثلًا در «عالِم» آیا وقتی «عالم» میگوییم لازم است که ذاتی باشد غیر از علم و علمی باشد غیر از ذات و این ذات متصف به آن علم باشد؟ یا نه، ضرورتی ندارد، ممکن است که عالم ذاتی باشد عین علم، آن ذات که متصف به علم است به معنی این است که شئ هوالعلم، هو عین العلم، کما اینکه در موجوداتی که علمشان به ذاتشان علم حضوری است مطلب چنین است. نفس انسان یک موجود عالم به ذات و به تعبیر امروز «خودآگاه» است، عالم به خود است. آیا نفس انسان که عالم به خود است به این معناست که ذات نفس یک چیزی است که این ذات دارای صفتی است و آن صفتْ علم به خود است؟ آیا به این صورت است که علم تعلق گرفته است به «خود» و این «خود»، هم معلوم است و هم عالم و در عین حال عالم غیر از علم است؟ آیا چنین است که عالم و معلوم یک چیز است ولی علم یک چیز جدایی است؟ آیا چنین چیزی میتواند صحیح باشد؟ خیر، ثابت شده که چنین چیزی محال است. پس در اینجا مطلب چگونه است؟ مطلب چنین است که در اینجا علم و عالم و معلوم همه یک چیز است. علم انسان به خود که «علم به نفس» و «خودآگاهی» گفته میشود، به این معنا نیست که «آگاهی» یک چیز است و «خود» یک چیز دیگر، بلکه «خود» عین آگاهی است، «منِ» انسان اصلًا حقیقتش حقیقت آگاهی است، نه اینکه «من» چیزی است که آگاهی بر او عارض شده است. اصلًا «من» انسان منِ آگاه است، به این معنا که ذات «من» عین آگاهی است، عین آگاهی به خود.
سؤال: پس در مواقعی که نفس دچار بیماری میشود و تزلزل شخصیت پیدا میکند چگونه است؟ استاد: آنچه که روانشناسی «تزلزل شخصیت» مینامد هیچوقت تزلزل «من» به آن معنا نیست. چنین تزلزلی محال است که پیدا شود، یعنی هیچوقت آگاهی انسان به «منِ» خودش از بین نمیرود. آن آگاهی حضوری است و هیچوقت از بین نمیرود. آن آگاهی که شما میبینید دچار تزلزل میشود و شخص، تزلزل شخصیت یا ازدواج شخصیت پیدا میکند و خودش را مثلًا دو چیز میپندارد، آگاهی دیگری