مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٧ - بعضی از تفاوت استعدادها برای تقسیم کار اجتماعی است
این حیث نمیبود، قهراً آن نفع فراوان هم بر آن مترتب نمیشد؛ یعنی اگر طبیعت آتش این طبیعت نمیبود، همان طوری که این کار را نمیکرد کارهای مفید را هم نمیکرد. پس در مواردی که مقتضای طبیعت کلی چنین است، آن را به این حساب، شری میدانیم که مصلحتش آن خیرهای کلی در نظام عالم است.
اغلب مردم به صورت نظام جزئی حساب میکنند. می گویند مثلا این آتش آمد خانه فلانکس را سوخت؛ چه مصلحتی درکار بوده است؟ میخواهند مصلحت در خود این باشد. ولی در این حسابی که ما داریم الآن بررسی میکنیم، مصلحت نظام کل مطرح است؛ در حالی که ما این را به صورت یک عمل جزئی در نظر میگیریم، مثل کاری که یک انسان میکند که عمل در نظام جزئی است. انسان میآید یک خانهای را آتش میزند. این یک کار جزئی است. میگوییم آقا در این کار تو چه مصلحتی است؟ ولی از این جهت که کار را به آتش نسبت میدهیم میتوانیم بپرسیم چرا آتش این را میسوزاند؟ در این مورد، آن مصلحتی که مترتب بر وجود آتش است، مصلحت جزئی مربوط به انسان نیست. این معنایش این است: آیا آتش باید باشد یا نباشد؟ آتشی که لازمه ذاتش این است که اگر پنبه در ملاقات آن قرار بگیرد آن را محترق میکند. برای آتش علیالسویه است که این ردا، ردای رجل شریف باشد یا ردای رجل پلید. این آتشی که به این حیث است، اگر بخواهد به این حیث نباشد به این معنی است که آتش نباشد. آتش هم اگر نباشد یعنی تمام منافعی که از این عنصر برای عالم هست، هیچیک از آنها نباشد. پس مصلحت این، مصلحت کلی است نه مصلحت جزئی. این خیر آن وقت خیر است که این شر هم برایش ممکن باشد؛ یعنی اینها از یکدیگر تفکیک پذیر نیستند. چیزی که وجودش مستلزم یک خیر غالب است، خیری که بر شرش غلبه دارد، اگر ترک شود، این ترک، شر است، چون ترک شر قلیلی که ملازم با ترک خیر کثیر باشد، خودش شر است. پس عدم آن چیزی که در طباع ماده وجود دارد، اگر آن عدم دو عدم باشد، شر است از عدم واحد. به همین جهت هرگز آدم عاقل اختیار نمیکند محترق شدن به آتش را به شرط اینکه سالم از آن در بیاید. البته ممکن است که [ «ما» در عبارت «و لهذا مایؤثر العاقل ...»] «ما» ی زائده باشد که خیلی اوقات بعد از «لهذا» «ما» ی زائده میآید. اگر زائده باشد معنی عبارت چنین میشود: و به همین جهت است که آدم عاقل اختیار میکند احتراق با آتش را. اگر به یک کسی بگویند که امر تو دایر است میان دو کار: