مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠ - طرح یک اشکال حد جوهر بر واجب تعالی صدق می کند
دارد و دیگر نیازی به فصل نیست؛ وقتی که فصل نباشد جنس هم نیست. اگر بگویید که واجبالوجود در مرتبه جنس واجبالوجود نیست، میگوییم در این مرتبه ممتنعالوجود هم که نمیتواند باشد، پس ممکنالوجود است، و در این صورت به تبع فصل تحقق پیدا میکند. پس آیا ممکنالوجود است و به تبع واجبالوجود محقق شده؟ یا واجبالوجود است و به تبع یک واجبالوجود دیگر محقق شده؟
هیچکدام. نمیشود که یک جزء واجبالوجود ممکن باشد و جزء دیگر آن واجبالوجود، کما اینکه نمیتواند هر دو جزء واجب باشد و یک جزء محقِّق و محصِّل جزء دیگر باشد. پس این حرفها مربوط به ممکنات است. در واجبالوجود جنس و فصل و امثال آن اصلًا معنی ندارد.
واجب الوجود از مقولات خارج است
از اینجا شیخ وارد یک مطلب دیگری میشود و آن این است که وقتی ما گفتیم واجبالوجود نه جنس دارد و نه فصل، معنایش این است که از مقولات خارج است، زیرا مقولات تقسیمبندیهایی است که از روی ماهیات شده است، مقوله جوهر و نُه مقوله عرض. پس باید بگوییم واجبالوجود از مقولات خارج است، یعنی نه جوهر است و نه مقولات عرضی است، زیرا اگر واجبالوجود جوهر باشد، معنایش این است که جنسالاجناس او جوهر است. هر ماهیتی که داخل در مقوله جوهر باشد، به این معناست که جنسالاجناس او جوهر است. وقتی که ما در اینجا گفتیم که واجبالوجود لاجنس له، داخل در هیچ مقولهای نیست، یعنی هیچ مقولهای جنس او نخواهد بود، نه جوهر و نه هیچیک از اعراض.
طرح یک اشکال : حد جوهر بر واجب تعالی صدق می کند
مستشکل میآید اشکال میکند که چگونه شما میگویید واجبالوجود جوهر نیست و حال آنکه حد «جوهر» بر او صدق میکند. این حد صدق میکند، حالا شما میخواهید اسم «جوهر» را بیاورید یا نیاورید. یک وقت هست که شما میخواهید کلمه «جوهر» و «لفظ «جوهر» را بر او اطلاق نکنید، که این یک امر قراردادی است؛ مثل آنچه که محدثین یا غیر محدثین ما معتقدند که اسماءاللَّه توقیفی است؛ یعنی ما از اسماء الهی آن اسم را میتوانیم بر خداوند اطلاق کنیم که از شرع رسیده باشد یا