مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٢ - بیان دیگری از تصور فلاسفه غرب از حکمت خداوند
همهدف نمیشوند. چوب هیچ وقت به طور طبیعی در مسیر انسان قرار نمیگیرد.
گوسفند هیچ وقت به طور طبیعی در مسیر انسان قرار نمیگیرد.
پس معنی حکمت الهی این نیست که خداوند خودش غرض دارد و اشیاء را به نحو رابطه مصنوعی بهیکدیگر ارتباط میدهد و اشیاء را استخدام میکند، بلکه به معنی این است که او اشیاء را آفریده و برای اشیاء کمالاتی قرار داده است و توجه به این کمالات را در درون این اشیاء قرار داده که اسمش هدایت است.«رَبُّنَا الَّذی أعْطی کلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی» [١] اشیاء را مدد میکند و به سوی غایات ذاتی و طبیعی خودشان ایصال میکند.
بیان دیگری از تصور فلاسفه غرب از حکمت خداوند
قبلا عرض کردیم که تمام تصور فرنگیها در مورد حکمت خداوند و صنع الهی درعالم همان تصور عامیانه ابتدایی است؛ یعنی برای آنها حکیم بودن خداوند همان نوع حکیم بودن انسان است. خداوند در این کارهایی که میکند لابد غرضی برای خودش دارد، میآید و این اشیاء را جمعوجور می کند و میان آنها رابطه ایجاد میکند. بعد میگویند: چرا مثلا خداوند این یکی را از اینجا برنداشت و آنجا نگذاشت و آن دیگری را از آنجا برنداشت و اینجا نگذاشت؟ اینها حساب نمیکنند که این مسأله حکمت الهی معنایش همان جریان متحول و متکامل خلقت به سوی هدفهای خودش است، نه اینکه یک شئ بخواهد بیاید و به صورت یک امر خارجی میان اشیاء رابطه مصنوعی برقرار کند، که به این معنا اصلا خود علم الهی، یعنی قدوسیت و الوهیت، این را اجازه نمیدهد، حال اعم از اینکه مطالعات عینی و خارجی ما دلالت بر چنین حکمتی بکند یا نکند. قدوسیت والوهیت در حکمت همان است که «رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی» خداوند هر چیزی که میآفریند آن اندازه که ظرفیت وجود دارد به او داده است و به او میل ذاتی و طبیعی به سوی غایت را که همان هدایت است داده است، او را مجهز به آن میل کرده است که به سوی غایت خودش حرکت کند.
آن وقت اغلب ایرادهایی که اینها به برهان نظم وارد کردهاند بر اساس همان
[١]. طه/ ٥٠.