مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٣ - تفاوت نظام کلی با نظام جزئی موجودات
شود؟ مثلًا حریقی که در کالاهای تجارتی صورت میگیرد، بخشی را بسوزاند و بخشی را نسوزاند؟ مسأله نظام جزئی معنایش این نیست که ما طبیعت را در اقتضای خودش تغییر بدهیم. معنایش این است که از آنچه در طبیعت موجود است، با حفظ همان طبیعتی که دارند، استفاده کنیم و از شرور بکاهیم.
گاهی این مسأله مطرح میشود که اگر شرور لازمه لاینفک خیرات هستند پس کوشش انسان برای کاهش دادن شرور کوشش بیثمر و بیفایدهای است، برای اینکه شرور لازمه لاینفک این خیرات هستند و خیر و شر چنان با یکدیگر آمیختهاند که از یکدیگر جداییناپذیرند، پس هیچ کوششی نباید برای کاهش دادن شرور انجام داد، با بیماری نباید مبارزه کرد، با حریق نباید مبارزه کرد، با طوفان نباید مبارزه کرد.
نه، این مسأله غیر از آن مسأله است. این مسأله در حدود نظام کلی است و ما بحث را در نظام کلی طرح میکنیم، در حالی که آن، بحثی است در نظام جزئی. این مطلب را اگر بتوانیم، به یک بیان دیگری هم ذکر میکنیم که در آن بحث فلسفه تاریخ [١] هم مطرح بود، و آن بیان این است: فلسفه ازنظر خودش میگوید هر چیزی که هست آنچنان است که باید باشد.
یک رباعی هست که به خواجه نصیرالدین نسبت میدهند:
جز حق حَکمی که حکم را شاید نیست | حکمی که ز حکم حق فزون آید نیست | |
هر چیز که هست آنچنان میباید | و آن چیز که آنچنان نمیباید نیست | |