مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٢ - جواب این شبهه
اگر بگویید بیگانه از حقیقت است، یعنی از عوارضی است که خود حقیقت و ذات نسبت به آن لابشرط است، میگوییم پس باید معلل به علت خارجی باشد؛ یعنی باید قبول کنیم که ذات محل عوارضی است و در حوزه تأثیر علل خارج از ذات قرار میگیرد تا این عارض و این مشخِّص را به او بدهد. این با وجوب وجود منافات دارد. واجبالوجود ابا دارد از اینکه تحت تأثیر هرگونه علتی واقع شود؛ یعنی چنین چیزی محال است.
پس آن فرضی باقی میماند که بگوییم این دو واجبالوجود در بعض ذات اشتراک دارند و در بعض ذات اختلاف دارند. این فرض را شیخ با یک تفصیلی ذکر کرده که بعد بیان میکنیم.
سؤال: میشود بجای اینکه بحث را از این طرف شروع کنند، از طرف دیگر شروع کنند و بگویند این موجودات که مخلوق و اضافه به ذات واجبالوجودند، مثلًا نیاز به یک واجب دارند یا دو واجب.
استاد: این درست است، ولی یک بحث دیگری است. این را در باب توحید فعلی میآوریم و در آنجا بحث میکنیم. این همان مسأله خیر و شر است. یک کسی بیاید بگوید آنچه در عالم هست دو سنخ است، یک سنخ خیر و یک سنخ شر.
واجبالوجود و فاعل نمیشود در آن واحد هم فاعل فعل خیر باشد و هم فاعل فعل شر، پس دو مبدأ باید باشد. اگر کسی بتواند چنین چیزی را ثابت کند که خیر و شر دو سنخ هستند، آنطور که فکر زردشتیگری از قدیم بر همین اساس بوده، [لازم است که قائل به دو واجبالوجود باشد.] ولی اگر ثابت شد که شرها امور نسبی هستند و نمیشود اشیاء را به دو گروه خیر و شر تقسیمبندی کرد، این حرف از اساس باطل میشود.
سؤال: در آنجا که ماهیت را اصیل بدانیم آیا ممکن است که حتمیت و وجوب وجود فرض شود؟ استاد: اگر هم فرض نشود، این معنایش این است که اصالت ماهیت را قبول