مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٦ - در ذات واجب الوجود، عاقل و معقول یکی است
باشد، و اگر چیز دیگری برای او حاضر باشد، باید به او آگاه باشد. این است که اینها معتقدند که منشأ جهل و ناآگاهی ماده و علائق ماده است. وقتی ما ثابت کردیم که ذات واجبالوجود بری از ماده و علائق ماده است، یعنی مجرد است، لازمه تجرد این است که او عقل محض باشد، یعنی خودآگاه باشد. گفتیم که اینها این قاعده را به این صورت ذکر میکنند، که به صورت دو قاعده معکوس یکدیگر است. یکی اینکه «کلُ عاقلٍ مجردٌ» و دیگر اینکه «کلُ مجردٍ عاقلٌ». در آنجا که اول موجودی را پیدا کردهاند [که] عاقل به ذات خودش است، به این مطلب رسیدهاند که «کلُ عاقلٍ مجردٌ». از عاقل بودن ذاتْ خودش را، مجرد بودنش را کشف میکنند، که این قاعده در مورد نفس انسان میآید. آنچه که اول در نفس انسان درک میشود این است که عاقل ذات خودش است. چون عاقل ذات خودش است، پس مجرد است.
حضور ذاتنا لذاتنا لدیإدراک ذاتنا یری التجردا [١] و اگر در یک موجودی اول تجردش را اثبات کردیم، از تجردش عاقل بودنش را اثبات میکنیم. مثل ذات واجبالوجود که اول ذاتش اثبات میشود، بعد تجردش اثبات میشود؛ از اثبات تجرد ذات، اثبات میشود که ذاتْ عاقل خودش است.
پس این مطلبی که در اینجا مختصر گفتند و من یک مقدار بیشتر توضیح دادم، این بود که واجبالوجوداز آن جهت عقل محض است که مادی نیست، مجرد است از ماده و علائق ماده، و از آن مبرّاست.
در ذات واجب الوجود، عاقل و معقول یکی است
مسأله دوم که شیخ راجع به آن خیلی بحث کرده و با عبارات مختلف مطلب را بیان کرده است، این است که آیا در واجبالوجود، که عقل محض است و عاقل محض است، عاقل و معقول یکی است؟ یا اینکه عاقل غیر از معقول است؟ من اکنون مطلب را با عبارت شیخ نمیگویم، با عبارت دیگری میگویم که کمی روشن بشود. البته سخن شیخ هم همین است.
[١]. شرح منظومه، طبیعیات، الفریدة السادسة، غرر فی ذکرالادلة علی تجرد النفس الناطقة.