مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣ - وحدت ذات و صفات در نهج البلاغه
لایؤَدّی حَقَّهُ الُمجْتَهِدونَ، الَّذی لا یدْرِکهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، و لا ینالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ، الَّذی لَیسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدودٌ وَ لا نَعْتٌ مَوْجودٌ ...
و در چند جمله بعد میفرماید:
أوَّلُالدّینِ مَعْرِفَتُهُ، وَ کمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدیقُ بِهِ، وَ کمالُ التَّصْدیقِ بِهِ تَوْحیدُهُ، وَ کمالُ تَوْحیدِهِ الْاخْلاصُ لَهُ، وَ کمالُ الْاخْلاصِ لَهُ نَفْی الصِّفاتِ عَنْهُ، لِشَهادَةِ کلِّ صِفَةٍ أنَّها غَیرُ الْمَوْصوفِ، وَ شَهادَةِ کلِّ مَوْصوفٍ أنَّهُ غَیرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ، وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ، وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ اشارَ الَیهِ، وَ مَنْ اشارَ الَیهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ ... [١]
آنجا که میفرماید: «وَ کمالُ الْاخْلاصِ لَهُ نَفْی الصِّفاتِ عَنْهُ، لِشَهادَةِ کلِّ صِفَةٍ أنَّها غَیرُ الْمَوْصوفِ» به نظر میرسد که نظر معتزله را تأیید میکند و باید قائل به نفی صفات بشویم. ولی در چند جمله قبل اگر توجه کنیم میفهمیم که مقصود حضرت علی علیه السلام این نیست، زیرا آنجا میفرماید: «الَّذی لَیسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدودٌ» آن کسی که صفتش حد معین ندارد؛ یعنی صفت محدود را نفی میکند نه صفت را به طور کلی. آنچه که با ذات واجبالوجود منافات دارد صفت محدود است، صفت متناهی است، نه صفت غیرمتناهی. آن صفتی که با موصوفش مغایر است همان صفت محدود است؛ وگرنه نمیشود که در فاصله یک سطر دو جمله متناقض با یکدیگر آمده باشد. پس وقتی که میفرماید «فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحانَهُ» منظور وصف محدود است، زیرا صفتی که بشر با آن توصیف میکند به محدودیت توصیف میکند.
سؤال: در قرآن هم داریم که «سُبْحانَ اللَّهِ عَمّا یصِفونَ» [٢]، اشاره به همین مطلب است؟
[١]. نهجالبلاغه، خطبه اول.[٢]. مؤمنون/ ٩١.