مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٥ - نظامِ به هم پیوسته و واحد عالم در تعابیر قرآن و روایات
از جنبه یل الخلقی؛ یعنی گاهی مطلب از آن جنبهای که به خدا ارتباط دارد بحث میشود و گاهی از جنبهای که با علل نزدیکش به خدا ارتباط دارد.
در آنجا که از جنبه علت دور آن یعنی خدا بحث شده اغلب اذهان ظرفیت قبولش را ندارند. مثل حدیثی که شیخ در اینجا نقل میکند و میگوید: قیل (یعنی گفتهشده): «خَلَقْتُ هؤُلاءِ لِلنّارِ وَ لا ابالی وَ خَلَقْتُ هؤُلاءِ لِلْجَنَّةِ وَ لا ابالی» و یا همان آیه «لایسْئَلُ عَمّا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلونَ» که گفتیم راجع به آن خیلی بحث هست که مقصود از آن چیست. حالا این که میفرماید: «خَلَقْتُ هؤُلاءِ ...» جنبه یلالربی قضیه را میگوید؛ یعنی آن که به بهشت میرود من او را خلق کردم و برای بهشت هم خلق کردم. به عبارت دیگر: این نظام کلی نظامی است که در این نظام این باید خلق شود و به بهشت میرود، آن هم باید خلق شود و به جهنم میرود. معنایش این است: ایمان این را من خلق کردم، کفر این را هم من خلق کردم، البته با توجه به همین معنا که عرض کردیم، با توجه به نظام طولی علت و معلول و با توجه به اصل تجزیه ناپذیر بودن اجزاء عالم؛ که این عبارةٌ أخری از آن شعر است که: «در کارگاه هستی از کفر ناگزیر است».
«و لا ابالی» به این معناست که به هیچ کس هم اعتنا ندارم، هر که هر چه میخواهد بگوید؛ یعنی حقیقت ماورای این فکرهای کوچک است که در این جور مسائل فکر میکنند.
یک حدیثی هست که هم اهل سنت و هم شیعه نقل کردهاند. شیعه یک جور نقل کرده و اهل سنت جور دیگر. حالا همه داستان یادم نیست. ظاهراً یک وقتی حضرت رسول صلّیالله علیه و اله در بقیع نشسته بودند و مخصرة (یعنی عصای کوچکی) در دستشان بود. مثل اینکه کسی مرده بود و مشغول تدفین او بودند.
همانطور که نشسته بودند و اصحاب هم دور آن حضرت نشسته بودند، حضرت با آن عصا روی زمین خط میکشیدند، بعد جملههایی در زمینه قضا و قدر الهی فرمودند که قضا و قدر چگونه است و چگونه جریان دارد. در آخر این تعبیر را فرمود: «وَ کلٌّ مُیسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ» هر کسی موفق است به همان چیزی که برای آن چیز آفریده شده. این از آن جملههایی است که خیلی زبانزد است و نقل میشود. مثل شیخ و ملاصدرا و دیگران آن را به کار بردهاند. میرداماد خیلی همین جمله را به کار میبرد. شیخ هم در اینجا همین جمله را که از حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله