مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٣ - بعضی از تفاوت استعدادها برای تقسیم کار اجتماعی است
نوع در میان افراد تقسیم شده است. لهذا می بینید که افراد انسان در استعدادها خیلی تفاوت دارند. هر گروه و دستهای در یک امر خاصی استعداد دارد که گروه و دسته دیگر آن استعداد را ندارد. آنچه لازم و ضروری است این است که در میان همه افراد جامعه چنین گروهی وجود داشته باشد. چنین نیست که لازم باشد که همه افراد، به طور کل استغراقی، دارای این مزیت باشند. مثل استعدادهای ذوقی و هنری و استعدادهای علمی در رشتههای خاص. مثلا باید یک عده افراد باشند که در رشته حقوق استعداد فوقالعادهای داشته باشند به طوری که اگر استعداد اینها به فعلیت نرسد واقعاً یک محرومیتی برای اینها باشد. همان طور که ما میگوییم فلان بچه در فلان رشته فوقالعاده استعداد داشت و حیف شد که به آن نرسید. اما این را در مورد خودمان نمیگوییم که حیف شدیم، چون ما استعداد آن را نداشتیم.
پس این [گونه کمالات] را اگر ما نسبت به همه افراد نوع حساب کنیم، آنهایی که ندارند اکثریت را تشکیل میدهند؛ اما اگر نسبت به آن اشخاصی که آن استعداد خاص را دارند حساب کنیم، آنهایی که ندارند و محروم هستند اقلیت را تشکیل میدهند. حالا عبارتش کمیمشوّش است، دقت کنید:
و أمّا قبل ذلک فلیس مما ینبعث الشیء الیه فی بقاء طبیعة النوع انبعاثه إلی الکمالات الثانیة التی تتلوا الکمالات الاوَل، فإذا لم یکن، کان عدماً فی أمر ما یقتضی فیالطباع.
منظور این است که این [کمال] برای آن فردی که استعدادش در او بروز کرده و به فعلیت رسیده چنین است، ولی قبل از آنکه خود او به آن آگاه شود، از آن چیزها نبوده که طبیعت به حسب ذات خودش به سوی آن تکاپو داشته باشد. میخواهد بگوید که تقریباً یک امر عَرَضی برای این فرد است. «فاذا ...» دنباله جمله قبل است و «فاء» در اینجا به معنی «چه» است، یامثل اینکه بخواهیم بگوییم «که» یا «بحیثُ»:
و اگر نبود، عدم بود در امری که آن امر مقتضای طبیعت بود؛ یعنی این جورنیست.
پس نتیجه بیانات این است: «فالشر فی أشخاص الموجودات قلیل».
[پس شر در اشخاص موجودات قلیل است.] این، مسأله قلت و کثرت بود.