مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٨ - بررسی بیان علامه ( ره ) ذیل سوره انبیاء
اینجا مسأله انطباق نیست. مسأله انطباق که ایشان میگفتند، درست است، ولی این جور میخواهم بگویم که گویی ایشان از حکمتِ به اصطلاح حکیمانه منتقل شدهاند به حکمتِ به اصطلاح متکلمان و فرنگیها و همین حرفهایی که عوام میگویند، و بعد دیدهاند که این حکمت را نمیشود برای خداوند اثبات کرد، به همین جهت آن را نفی کردهاند. خوب، حکمت به این معنا را ما هم نفی میکنیم، به این معنا که فعل من بر اندیشه من منطبق باشد و اندیشه من بر عالم عینی. این معنایش این است که من به نحوه صنعت میخواهم طبیعت را استخدام کنم. این حکمتی است که شأن بشر است. این مطلبی است که ایشان میگویند محال است و به بیانی که در جلسات پیش گفتیم محال هم هست. حکمت به معنای اینکه دریافت من کمال مطابقت را با نظام عینی داشته باشد و فعل من کمال مطابقت را با نظام علمی داشته باشد، این امر قطع نظر از این جهت که در فعل خداوند چیزی نیست که بخواهد فعل خدا بر آن منطبق شود، از جنبه دیگر هم محال بود، چون این ملازم با غایت داشتن خود خداست.
پس این حکمتی که ایشان در اینجا نفی کردهاند، و به حق هم نفی کردهاند، همان حکمت به مفهوم معتزلی و عامیانه و متکلمانه است. مردم عامی که همیشه خدا را حکیم میدانند [او را] مانند یک صنعتگر حساب میکنند که همان طور که صنعتگر به اشیاء نظم غیرعادی و [غیر] طبیعی داده و غرض خودش را حاصل میکند، خداوند هم همینجور است؛ در حالی که خداوند غرض اشیاء را به اشیاء افاضه میکند: «ایصال کلّ ممکن لغایة». در ایصال هر ممکنی به غایت، این امر که حکمت منطبق بر چیز دیگر بشود وجود ندارد، بلکه علم به نظام احسن است، خداوند علم دارد که نظام باید چگونه وجود پیدا کند، نه چگونه هست؛ حالا این علم چه به نحو علم حصولی باشد، که شیخ و اینها میگویند، و چه علم حضوری باشد که خود ملاصدرا و پیروانش میگویند. از علم به نظام وجود، علی افضل ما یمکن، ایجاد نظام وجود، علی افضل ما یمکن، منشعب میشود؛ یعنی موجودات ایجاد میشوند و عالیترین کمال ممکن آنها به آنها داده میشود و آنچه کمالش بالقوه است از قوه به فعلیت رسانده میشود. در این صورت هیچ لزومی ندارد که بیاییم حکمت را به این معنا که ایشان بیان کردند و بعد به آن ضربه زدند معنی کنیم. حکمت به آن معنا در خداوند محال است و ایشان درست میگویند، اما این حکمت به معنای