تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - مسئلهء پنجم عشق و زيبايىهاى جهان
مسئلهء پنجم عشق و زيبايىهاى جهان چنان كه در مسئلهء چهارم گفتيم عشق تمام خواص و ارتباطات اشياء را دگرگون نشان مى دهد .
در آن هنگام كه شخص عاشق با ديده گان عشق در آنها مى نگرد ، همهء آنها را شفاف و با طراوت مى بيند . و بايد گفت كه عاشق مخصوصا در مقابل زيباييها حساسيت مخصوصى دارد . هر زيبايى اگر چه از نظر قضاوت معمولى ناچيز بوده باشد ، او را در دريايى از لذت فرو مى برد ، زيرا هنگامى كه عشق به مرحلهء كمال رسيد ، ساير زيبايىها را اگر چه بسيار ناچيز بوده باشد ، جزوى از آن زيبايى مطلق قرار مى دهد كه درون او را اشغال نموده است .
هر زيبايى را با يك رابطهء قوى در درون عاشق به طور تداعى معانى مى گستراند . و به هر حال انگيزگى زيباييها در هيجانات عشق مستقيم بوده گاهى به طور خيلى شديد وضع روانى عاشق را به هيجان و تلاطم در مى آورد ، ولى به نظر مى رسد كه اين مسئله حساستر از اين است كه با اين مطالعات سطحى بتوان در بارهء آن آخرين سخن را گفت . ما براى توضيح بيشتر چند مطلب را در اين جا متذكر مى شويم :
١ - هر موضوع زيبا و دوست داشتنى با تكرار تماس و بهره بردارى از آن ، زيبايى خود را از دست مى دهد . شما زيباترين و عالىترين تابلوى دنيا را تصور كنيد بدون شك در تماشاى اولى براى شما فوق العاده لذت بخش است ، ولى تدريجا هر چه تماشا تكرار شود ، تابلو مزبور زيبايى خود را براى شما از دست مى دهد ، تا آن جا كه به كلى حالت يك منظره عادى را به خود گرفته تدريجا مى خواهيد از آن منظره دور شده و چيزهاى ديگر را تماشا كنيد ، و همچنين است عالىترين آهنگ موسيقى . . . . اين سير شدن براى آن است كه با اين كه موضوع محبوب شما هويت ثابت خود را حفظ مى كند ، روح شما پيوسته در جريان و دگرگونى است و يا براى اين است كه گويا با ممارست مكرر ، آن موضوع محبوب قشرى از روح شما شده ، ديگر روح شما را به خود جلب نمى كند ، چنان كه انسان به واحدهاى سازمان روانى خود ( اگر چه توجه دارد ) عشق نمى ورزد .