تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - اگر استعداد پذيرش وجود داشته باشد حقايق گفتنى زياد است
((٣٠)) جمله معشوق است و عاشق پرده اى زنده معشوق است و عاشق مرده اى
((٣١)) چون نباشد عشق را پرواى او او چو مرغى ماند بىپر واى او پرّ و بال ما كمند عشق اوست موكشانش مى كشد تا كوى دوست
((٣٢)) من چگونه هوش دارم پيش و پس ؟
چون نباشد نور يارم پيش و پس نور او در يمن (١) و يسر (٢) و تحت (٣) و فوق (٤) بر سر و بر گردنم مانند طوق (٥)
((٣٣)) عشق خواهد كاين سخن بيرون بود آينه غمّاز نبود چون بود ؟
((٣٤)) آيينه ات دانى چرا غمّاز نيست ؟ (٦) ز انكه زنگار از رخش ممتاز نيست آينه كز زنگ آلايش جداست پر شعاع نور خورشيد خداست رو تو زنگار از رخ او پاك كن بعد از آن ، آن نور را ادراك كن اين حقيقت را شنو از گوش دل تا برون آيى به كلى ز آب و گل فهم گرد آريد و جان را دل دهيد بعد از آن از شوق پا در ره نهيد
((٣٠)) جمله معشوق است و عاشق پرده اى زنده معشوق است و عاشق مرده اى
(١) يمن با ضمه راست . .
(٢) يسر با فتحه چپ . .
(٣) تحت زير . .
(٤) فوق بالا . .
(٥) طوق : آن چه كه بر گردن پيچيده شود ، در عربى گفته مى شود : « الحمامة المطوقة » يعنى كبوترى كه دور گردنش پرهايى مانند يال روييده است . طوق به عموم پوشانيدن و احاطه كردن نيز گفته شده است . .
(٦) غماز اظهار كننده و اشاره كننده . سخن چين را هم كه غماز مى گفتند ، از اين جهت بوده است كه عيوب اشخاص را در پيش ديگران آشكار مى كرده است . .