تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣٦ - شنيدن آن طوطى حركت آن طوطى را و مردن و نوحه كردن خواجه
((١٧٣٣)) آن دمى كز وى مسيحا دم نزد حق ز غيرت نيز بىما هم نزد
((١٧٣٤)) ما چه باشد در لغت اثبات نفى من نه اثباتم منم بىذات و نفى
((١٧٣٥)) من كسى در ناكسى دريافتم بس كسى در ناكسى دريافتم
((١٧٣٧)) جمله شاهان پست پست خويش را جمله خلقان مست مست خويش را
((١٧٣٦)) جمله شاهان بردهء بردهء خودند جمله خلقان مردهء مردهء خودند
((١٧٣٨)) مى شود صياد مرغان را شكار تا كند ناگاه ايشان را شكار
((١٧٣٩)) دلبران را دل اسير بىدلان جمله معشوقان شكار عاشقان
((١٧٤٠)) هر كه عاشق ديدنش معشوق دان كو به نسبت هست هم اين و هم آن
((١٧٤١)) تشنگان گر آب جويند از جهان آب هم جويد به عالم تشنگان
((١٧٤٢)) چون كه عاشق اوست تو خاموش باش او چو گوشَت مى دهد تو گوش باش
((١٧٤٣)) بند كن چون سيل سيلانى كند ور نه رسوايى و ويرانى كند
((١٧٤٤)) من چه غم دارم كه ويرانى بود زير ويران گنج سلطانى بود
((١٧٤٥)) مغرق حق خواهد كه باشد غرقتر همچو موج بحر جان زير و زبر
((١٧٤٦)) زير دريا خوشتر آيد يا زبر تير او دل كشتر آيد يا سپر
((١٧٤٧)) بس زبون وسوسه باشى دلا گر طرب را باز دانى از بلا
((١٧٤٨)) گر مرادت را مذاق شكر است بىمرادى نى مراد دل بر است
((١٧٤٩)) هر ستاره اش خونبهاى صد هلال خون عالم ريختن او را حلال
((١٧٥٠)) ما بها و خونبها را يافتيم جانب جان باختن بشتافتيم
((١٧٥١)) اى حيات عاشقان در مردگى دل نيابى جز كه در دل بردگى
((١٧٥٢)) من دلش جسته به صد ناز و دلال او بهانه كرده با من از ملال
((١٧٥٣)) گفتم آخر غرق توست اين عقل و جان گفت رو ، رو بر من اين افسون مخوان
((١٧٥٤)) من ندانم آن چه انديشيده اى اى دو ديده دوست را چون ديدهاى ؟
((١٧٥٥)) اى گران جان خوار ديدستى مرا ز انكه بس ارزان خريدستى مرا
((١٧٥٦)) هر كه او ارزان خرد ارزان دهد گوهرى طفلى به قرصى نان دهد