تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥٣ - بياييد بندهء بنده خود نشويد
همواره به رنج و شكنجهء خود عشق مى ورزد ، او به جهت نادانى نمى داند كه از زبان كه مهمترين وسيلهء زندگى است چگونه بايد بهره بردارى نمايد . به همين جهت است كه هميشه در تلاش و مكابده خواهد بود .
مادامى كه با طوطى خود دمساز بودم ، از رنج و شكنجه در امان بودم ، در زندگانى خود كفهاى آلودهاى نداشتم .
آرى اين دريغا گفتنها همه به جهت پندار و خيال واقعيتها است ، و اين خود بريدن از موجوديت فعلى انسانى است . اما هنگامى كه مى انديشم مى بينم كه رفتن طوطى و سفر او رو به خدا به جهت محبوبيت او در نزد خدا بوده است .
طوطى من از آن موجودات بود كه براى ديدار حق جل و علا دل صد پارهاى داشت .
اين غيرت كه خدا به جهت محبوبيت بعضى از بندگانش دارد ، معمولى است كه به كار مى بريم ، اين غيرت به اين الفاظ و دمدمه ها نمى گنجد . طوطى كه از دست دادهام تمام سر نوشت مرا از آغاز وجودم بر من گفته بود . اين طوطى كه صداى او صداى وحى الهى بود ، آغاز وجودش پيش از همه آغازها بوده است ، زيرا او از فضاى ابديت به اين سراى ماده گام گذاشته بود .
اكنون بيا در درون خود سير و نظاره كن ، خواهى ديد اين چنين طوطى كه توصيفش كردم در درون تست . اما تو ، تو اى انسان بىچاره اين طوطى ابديت را گذاشته از موجوديت و قيافه و حركات ديگران براى خود روحى ساخته و پرداختهاى ، آن گاه مطابق اين روح ساخته شده كه عكس مصنوعى روح تست ، شادىها مى كنى ، و نمى دانى كه شادى اين عكس ساختگى شادىهاى حقيقى روح تو را از تو خواهد گرفت .
بالاتر از اين ، تو روح با عظمت خود را براى تقويت قواى