تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥١ - نمودهاى رو بناى جهان هستى از قوانين زير بناى آن است
اما اين اصل كه جزوها به سوى كل خويش تمايل دارند ، و رهسپار كوى كل خويشند احتياج به توضيح دارد كه ما به طور اختصار بيان مى كنيم :
اگر بخواهيم دو مفهوم « جزء و كل » را آن چنان كه در روشهاى علمى و فلسفى منظور مى گردند ، مطرح كنيم تعريف آنها بدين قرار است :
جزء آن واحد در دستگاه مركب است كه بدون وجود او مركب مفروض به همان اندازه ناقص مى باشد .
دخالت جزء در كل ، به جهت خواص وجودى اوست كه در يك دستگاه مركب مطلوب واقع مى گردد .
كل عبارت است از اجتماع يك عده اجزاء در يك دستگاه مربوط به هم كه مى توانند به جهت ارتباط و سيستمى كه ايجاد كردهاند ، هدف و محصول منظور را ايجاد كنند ، و از همين جاست كه اگر يك عده اجزاء بدون ارتباط و اشتراك در ايجاد يك سنتز ، يا يك هدف ، با يكديگر اجتماع داشته باشند ، مجموع آنها را كل نمى نامند ، بلى اگر بخواهيم يك اصطلاح ديگر در بارهء مفهوم كل داشته باشيم ، و بگوييم : بعضى از واحدها هم بدون اين كه يك موجود آگاه آنها را با يكديگر مرتبط بسازد ، اگر با همديگر پيوستگى پيدا كنند ، باز كل ناميده مى شوند ، مانعى وجود ندارد . و در نتيجه دو قسم كل وجود خواهد داشت .
پس از تعريف مختصر در باره دو مفهوم « جزء و كل » ، و اكنون بايد ببينيم : اين اصل چه معنا دارد كه هر جزئى به سوى كل خويش مى رود ؟ چند معنى ممكن است از اين اصل استفاده كرد :
يكى - اين كه واحدى از واحدهاى داخل در سيستم كل است ، چون با يك نظر عالىتر جزء مى تواند آينهء تمام نماى كل بوده باشد ، بنا بر اين موجودات جهان هستى كه به منزلهء اجزاء وجود كل ( خدا ) هستند تمايل به او دارند . اين تفسير صحيح به نظر نمى رسد ، زيرا اگر يك واحد به عنوان جزء يك كل ، مطرح بوده باشد ، نمى تواند آينهء تمام نماى يك كل بوده باشد كه شامل همان جزء است و اجزاء ديگر و به عبارت