تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٦ - منازعت كردن امرا با يكديگر در وليعهدى
منطقى در بر دارد ، و نه روش اساسى و ريشه دار ، كه از منطق اصالت برخوردار باشد . محصول تربيت دوران معاصر ما ، با صدها بلكه هزاران كتابهايش كه در امور تربيتى نوشته است ، اين است كه مزاحم ديگران نباشيد ، بايستى بكوشيد تا با همهء افراد جامعه تان هم زيستى كنيد .
اما اين كه آيا روح انسانى قابل تكامل اخلاقى و معنوى است ؟ و اين كه آيا روح انسانى به غذاى ديگرى احتياج دارد ؟ و اين كه آيا در مقابل حقوق زندگانى مادى ، حقوق ديگرى هم براى جانها وجود دارد يا نه ؟ چيزى است كه براى فلاسفه و متفكرين معاصر ما اصلا مطرح نيست . بلكه متأسفانه بايستى بگوييم : كه بعضى از اينان بزرگترين هنر خود را در اين مى بينند كه هر گونه اصل انسانى را با مغلطه بازىها و سفسطه گويىها از هم متلاشى سازند ، و از اين راه حس شهرت پرستى خود را اشباع كنند .
خداوندا ، عنايتى فرما و مغزهاى ما را مطابق خواسته هاى روح انسانى ما اصلاح فرما .
اين كه جلال الدين مى گويد :
يك زمانى صحبتى با اولياء بهتر از صد ساله طاعت بىريا
نظير آن روايت است كه مى گويد :
« تفكر ساعة افضل من عباده سنه » ( تفكر يك ساعت بهتر از عبادت يك ساله است ) .
چنان كه انسان ممكن است در حال انديشه متوجه مغز عبادت بوده هدف از اطاعت را متوجه شود ، همچنين ممكن است هم صحبت شدن با اولياء اللَّه و لو چند لحظه باعث سعادت و فضيلت واقعى يك عمر بوده باشد . اگر چه از يك نظر هم مى توان گفت : خود تفكر عبادت است ، نهايت امر اين است كه عظمت اين عبادت بيش از ساير عبادات است ، و همچنين همنشينى با اولياء خداوندى .
هرگز نوميدى را بدل خود راه ندهيم و هرگز جهان و زندگانى در جهان را تاريك گمان نكنيم زيرا .