تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - در بيان حسد كردن وزير جهود
دو تشبيه لطيف
تفسير ابيات
((٤٤١)) هر كه بويش نيست بىبينى بود بوى او بوى است كان دينى بود
((٤٤٢)) چون كه بويى برد و شكر آن نكرد كفر نعمت آمد و بينيش خورد
((٤٤٣)) شكر كن مر شاكران را بنده باش پيش ايشان مرده شود پاينده باش
((٤٤٤)) چون وزير از ره زنى مايه مساز خلق را تو بر نياور از نماز
دو تشبيه لطيف ١ - بد خواهى حسود را كه همواره با اقدام به ضرر مسيحيون بوده است ، به نيشى تشبيه مى كند كه وزير براى ريختن زهر نابكارانهء خود در جامعه مسيحيت در آنها فرو برده بود .
٢ - براى استشمام معنويات و كمالات انسانى كه لازمهء موجوديت انسانى است نيروى عقلانى و وجدانى را به بينى تشبيه مى كند و مى گويد : هر كس كه اين بينى را ندارد استشمام حقايق براى او وجود ندارد .
تفسير ابيات گويى نژاد وزير حسود از حسد بوده است كه مانند عوامل وراثت در اعماق درون او ريشه دوانيده بود ، آن چنان حسادت او را منحرف ساخته بود كه بينى و گوش آن اعضاى شريفه را ، در اين راه از دست داده خود را مثله كرد ، چنان كه افراد ديگر در راه تبه كارى و حسد و خود دوستى افراطى عالىترين نيروهاى انسانى خود را از دست مى دهند . بسيار خوب . حالا مقصود از بينى چيست ؟ آيا همين بينى عضوى كالبد مادى است ؟ مى گويد : نه آن بينى را مى گويم كه بويى مى برد ، و آن بو او را به سوى كويى مى كشاند .
اين بينى همان دريافت عميق است كه ما به عنوان عالىترين نيروى انسانى معرفى كرديم .
سپس مى گويد : براى هر كس كه حقيقتى مطرح نيست ، وسيله اى