تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٦ - بردن پادشاه طبيب غيبى را بر سر آن بيمار رنجور
((١٢٩)) كل شىء قاله غير المفيق ان تكلف او تصلف (١) لا يليق (٢) هر چه مى گويد موافق چون نبود چون تكلف نيك نالايق نبود
((١٣٠)) من چه گويم يك رگم هشيار نيست شرح آن يارى كه او را يار نيست خود ثنا گفتن ز من ترك ثناست كاين دليل هستى و هستى خطاست
((١٣١)) شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر
((١٣٢)) قال اطعمنى فانى جائع فاعتجل فالوقت سيف قاطع (٣)
((١٣٣)) صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق نيست فردا گفتن از شرط طريق
(١) تصلف تكبر و ادعاى ما فوق واقعيت . .
(٢) ١٢٩ كل شىء قاله غير المفيق * ان تكلف او تصلف لا يليق ( هر چيزى را كه انسان در حال ناهشيارى و ناخود آگاهى بگويد ، در بارهء او چيزى نمى توان داورى كرد ، در اين باره تكلف و تصنع و ادعاهاى خلاف واقعيت شايسته نيست ) . . مفيق از ماده افاقه است كه به معناى بيدارى و هوشيارى است . . كل با فتحه كاف و تشديد لام كند شدن ، ركود ، ثقل ، توقف ، شاعر مى گويد : فيك يا اعجوبة الكون غدا الفكر كليلا أنت حيرت ذوى اللب و بلبلت العقولا ( در بارهء تو اى شگفت انگيزترين حقيقت هستى ، فكر انسانى كند مى شود تو انسان عاقل را متحير ساختى و عقول بشرى را به اضطراب انداختى ) . . تكلف خود را به زحمت انداختن و در صدد اثبات چيزى بر آمدن كه ما فوق توانايى معمولى است . .
(٣) گفت : غذايم بده زيرا من گرسنهام : شتاب كن كه زمان مانند شمشير بران مى گذرد . .