تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٦ - تفسير ابيات
اختيارات بيشترى به انسانها و ملتها در تعيين سر نوشتشان بدهند ، آن وقت معلوم مى شود كه انسانها چه خارى بنيان كنى براى يكديگر هستند ، و اين همه كتاب و دانشگاه و علوم انسانى و مقالات و كنفرانسها و اعلاميه جهانى حقوق بشرى و غير ذلك نتوانسته است گام مؤثرى در آشنا ساختن انسان به انسان ديگر بر دارد .
و همچنين از نظر فردى كه به جهان و انسان مى نگرد ، محيط آن چنان پرده دار و مبهم است كه انسان با اين حواس معمولى قدرت درك حيله هاى و وسوسه ها را نداشته و نمى تواند يك زندگانى صد درصد آگاهانه و آزادانه را تعقيب و جستجو كند .
تفسير ابيات اى حيوانات ناتوان اين گوشهاى ناشنوا را بفروشيد ، گوش ديگر بخريد تا بفهميد خرگوش چه مى گويد ؟ برويد حيله پردازى خرگوش را ببينيد ، آن مكر و حيله سازىهاى را كه شير به آن عظمت را از پا در انداخت .
آرى او مى دانست ، مگر شما دانش را نمى شناسيد ؟ دانش خاتم ملك سليمان است ، دانش روح جهان هستى است . همين علم است كه ما سواى انسان را اسير انسان ساخته است ، او به قعر درياها مى رود ، به بالاى كرات به پرواز در مى آيد ، تمام حيوانات را مسخر خويش مى سازد .
همچنين براى خود آدم دشمنهاى گوناگون و پنهانى وجود دارد ، و براى ادامهء زندگانى خود مجبور است كه با هدايت عقل و انديشه در اين زندگانى رهسپار گردد .
همهء صورتها با يكديگر مشابه هستند ، ولى زشتى و زيبايى آنها پوشيده است ، اگر بخواهى اين پنهانى بودن را در يك مثال روشن درك كنى برو در آب شستشو كن ، خواهى ديد كه مادامى كه به آب فرو نرفته بودى ،