تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩٦ - تفسير ابيات
لحظه صدها پيغام و صدها قاصد از طرف خدا مشاهده خواهد كرد . او يك يا رب مى گويد ، شصت لبيك در پاسخ آن مى شنود . اگر لغزشى داشته باشد چون به آن لغزش آگاه مى گردد و از اعماق جان به آن تأسف مى خورد از آن اطاعتها كه با خود پرستى يا از روى عادت خالص انجام داده مى شود بهتر است .
و اگر ظاهر او كفر بوده باشد از آن جهت كه در واقع ايمان او مستحكمترين ايمانها است ، لذا اين ظاهر ناخوشايند او مانع از برترى باطن او به تمام باطنها نمى باشد . هر دمى و هر لحظهاى در حالت معراج به سوى حق جل و علا است . صورت او در خاك است ولى جانش در لا مكان آن لا مكان كه حتى فوق تصور سالكان مى باشد .
اين آن لا مكانى نيست كه وهم تو بتواند آن را مجسم نمايد ، و در هر لحظهاى خيالى در بارهء آن بيانديشد . او نه تنها در لا مكان به پرواز در آمده است ، بلكه مكان و لا مكان تحت فرمان او قرار مى گيرد ، در حديث چنين آمده است كه :
« عبدى اطعنى حتى اجعلك مثلى » .
( اى بندهء من مرا طاعت كن تا تو را مثل خود گردانم ) .
براى تصديق اين حقيقت كه انسان در اين جهان مادى ممكن است از نظر طبيعى در سختترين شرايط باشد ، ولى روح او اوج متعالى بر خود بگيرد مثالى به نظرم رسيد كه در اينجا متذكر مى گردم :
برتراند راسل در كتاب « اميدهاى نو » مى گويد :
بوييسيوس كه آخرين گل گلستان تمدن رومى است ، شخصى بود كه اكنون بيشتر به درد زمان ما مى خورد . پس از آن كه عمرى در خدمت دولت و سعى در متمدن كردن پادشاه « گوتها » گذرانيد ، مغضوب و