تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - ظاهر شدن عجز طبيبان از معالجهء كنيزك بر پادشاه و رو آوردن به درگاه پادشاه حقيقى
ظاهر شدن عجز طبيبان از معالجهء كنيزك بر پادشاه و رو آوردن به درگاه پادشاه حقيقى
((٥٥)) شه چو عجز آن حكيمان را بديد پا برهنه جانب مسجد دويد
((٥٦)) رفت در مسجد سوى محراب شد سجده گاه از اشك شه پر آب شد
((٥٧)) چون به خويش آمد ز غرقاب فنا خوش زبان بگشود در مدح و ثنا
((٥٨)) كاى كمينه بخششت ملك جهان من چه گويم چون تو مى دانى نهان حال ما و اين طبيبان سر بسر پيش لطف عام تو باشد هدر
((٥٩)) اى هميشه حاجت ما را پناه بار ديگر ما غلط كرديم راه
((٦٠)) ليك گفتى گر چه مى دانم سرت زود هم پيدا كنش بر ظاهرت
((٦١)) چون بر آورد از ميان جان خروش اندر آمد بحر بخشايش بجوش
((٦٢)) در ميان گريه خوابش در ربود ديد در خواب او كه پيرى رو نمود
((٦٣)) گفت اى شه مژده حاجاتت رواست گر غريبى آيدت فردا ز ماست
((٦٤)) چون كه او آيد حكيم حاذق است صادقش دان كاو امين و صادق است
((٦٥)) در علاجش سحر مطلق را ببين وز مزاجش قدرت حق را ببين خفته بود آن خواب ديد آگاه شد گشته مملوك كنيزك شاه شد
((٦٦)) چون رسيد آن وعده گاه و روز شد آفتاب از شرق اختر سوز شد
((٦٧)) بود اندر منظره شه منتظر تا ببيند آن چه بنمودند سر
((٦٨)) ديد شخصى كاملى پر مايه اى آفتابى در ميان سايه اى
((٦٩)) مى رسيد از دور مانند هلال نيست بود و هست بر شكل خيال
((٧١)) بر خيالى صلحشان و جنگشان بر خيالى نامشان و ننگشان
((٧٢)) آن خيالاتى كه دام اولياست عكس مه رويان بستان خداست