تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦١ - تفسير ابيات
سپس همين مطلب را تكرار كرده مى گويد : با آب برونى آتش برونى خاموش مى گردد ، ولى آب بيرونى نمى تواند آتش درونى را از بين ببرد . اين آهن و سنگ درونى كه با اصطكاك فعاليت مى كنند ، نتيجه و معلول اين اصطكاك همان كفر و جحود است [١] . اگر بت منحرف كننده به منزلهء آب سياه و تيره است ، منبع اصلى اين آب تيره نفس امارهء انسانيست منبعى كه اگر كوششى از اعماق روح انسانى در تصفيهء آن انجام نگيرد ، براى ابد هم كه عمر انسانى را فرض كنيم اين آب از آن منبع جريان خواهد داشت .
و بالعكس حالت روحانى انسانى شبيه به آب زلال است كه منبع آن روح تزكيه شده و ملكوتى انسانى است ، كه اگر انسان بتواند شخصيت روحى خود را تحت تزكيه و تصفيه قرار داده نمودهاى جهان هستى را به طور منطقى و الهى ارزيابى كند ، اين منبع تا بىنهايت آن آب زلال پاك كننده را جارى خواهد ساخت .
اگر بخواهيم بت خارجى تراشيده شده با دست انسانى را ، به سيل سياه تشبيه نماييم ، نفس بتگر و بت ساز به منزلهء چشمهء شاه راه انسانى است كه تمام راه ها و روشهاى انسانى از آن جا مشتق مى گردد ، و اين تعبير بسيار ارزندهاى است ، زيرا مقصود از شاه راه در اين بيت آن چيزى است كه تمام زندگانى انسانى را مى تواند تفسير نمايد ، اين شاه راه هر چه باشد
[١] مقصود جلال الدين از آهن و سنگ كه از اصطكاك آنها شرارهء بت نفس اماره توليد مى گردد . ممكن است دو پديدهء حيات ( اصل ديناميسم - زندگى كه تمام جانوران دارند ) و ماده خارجى بوده باشد . اصطكاك ميان اين دو پديده بدون وساطت اصول عاليهء انسانى قيافهاى در نفس انسانى مى سازد كه غير از خور و خواب و شهوت و تنازع در بقا هيچ مفهومى را براى خود مطرح نمى كند . .