تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٧٧ - اگر اين تكثرات بر داشته شود وحدت عالىترى نمودار مى گردد
و محقر گشته است . آرى درست اين مفاهيم است كه بشر را در عبور از تاريخ كهن خود به سنگلاخهايى دچار كرده و تلفاتش از مزاياى واقعىاش خيلى بيشتر بوده است . مگر خداوند جلت عظمته نمى فرمايد :
« يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم عوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند اللَّه اتقاكم » .
( اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريده و شما را گروه ها و اقوام گوناگون قرار داديم كه با همديگر زندگانى با معرفت و هماهنگ نماييد ، با كرامتترين شماها پيش خدا با تقواترين شماها است ) .
((١٧٨٨)) تا من و توها همه يك جان شوند عاقبت مستغرق جانان شوند
اگر اين تكثرات بر داشته شود وحدت عالىترى نمودار مى گردد روح كلى انسانى يك حقيقت است كه تكثر را در آن راهيابى نيست ، موقعى انسان مى تواند به اين روح كلى برسد كه بتواند از علايق مادى به كلى ببرد ، و در راه تزكيه نفس آن چنان بكوشد كه تمام خواسته هاى نفس به كلى نقش بر آب شود آن گاه كه انسان به اين روح كلى پيوست ديگر مستغرق جلال و جمال خداوندى خواهد بود .
براى دريافت راز واقعى امر » كن » ( باش ) و واحد بودن آن موجود حقيقى كه اين تكثرات نمى توانند شاهد واقعى او باشد بايستى از اين رنگها و اشكال و كميتها كه در مقابل حواس ما گسترده است عبور نماييم اگر چه اين عبور دشوار است .
آرى تصورش دشوار است .
پى حك نقش كثرت ز جريده هيولا نتوان نمود باور كه چه نقشها زدم من