تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٠ - تفسير ابيات
انسانى محدود و مهار شوند ، همين غرايز جنبهء نفس عالى انسانى پيدا مى كنند كه در تقويت زندگانى ايده آل بذل مساعى خواهند كرد .
و به عبارت روشنتر غريزه جنسى آن چنان ضرورت دارد كه خود حيات ، و همچنين غريزه جبران ضعف همان قدر اهميت دارد كه خود زندگانى . ولى اگر همين غرايز حياتى « چنان كه در اين دوران ما » آزاد و رها گذاشته شوند ، بدون ترديد شخصيت انسانى را نابود ساخته بلكه انسانى نخواهد ماند كه بگوييم : آيا شخصيت دارد يا نه ؟ متأسفانه در دورانهاى اخير عدهاى در قيافهء انسان شناس براى جوامع بشرب بروز كرده ، در آزاد ساختن غرايز داد سخن داده ، و كوششهايى را كه براى ايجاد كردن انسان به توسط انبياء و مصلحين در قرون و اعصار متمادى مصرف شده بود به باد فنا مى دهند . تيره بختى جوامع در اين بود كه آنان در اين كار خود قيافهء علمى به خود گرفتند ، و ساده لوحان زود باور و غرضورزانى كه همواره از آب تيره ماهى مى گيرند ، چه بهره بردارىها كه نكردند ؟ مخصوصاً غرضورزان كه همواره براى انسانها شب تاريك مى خواهند نه روز روشن ، تا بتوانند به مقاصد پليدشان نائل آيند ، چه تبليغات و ترويجى كه از اين گونه نظريه هاى حيوانى نكردند .
شگفت آور اين كه پس از آن كه خلاف واقع بودن اين نظريات روشن شد ، باز هم بازيگران صحنه هاى اغراض شخصى نگذاشتند اين مردود شدن بگوش همه افراد برسد ، در صورتى كه آن نظريات تخريب كننده با هر گونه وسيله تبليغ شد ، ولى رد و طرد آن نظريات فقط در مراكز و كتابهاى تخصص علمى ثبت شد كه عموم مردم از آنها با اطلاع نمى باشند . و به هر حال نظريهء قاطع علوم اخلاقى و انسان شناسى و دين مقدس اسلام در بارهء غرايز همان را مى گويد كه ما در اول مبحث بيان كرديم . و خلاصهء آن اين است كه هيچ يك از اجزاء و نيروهاى انسانى كه در انسان به وجود آمده است زياد نيست ، و همهء آنها براى كار معينى در زندگانى آفريده شدهاند ، ولى از آن جهت كه در انسان يك نيروى بزرگ وجود دارد كه جنبهء انسانى و به عبارت ديگر