تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٧ - آتش افروختن پادشاه و بت را در پهلوى آتش نهادن كه هر كه باين بت سجود كند از آتش برهد
آتش افروختن پادشاه و بت را در پهلوى آتش نهادن كه هر كه باين بت سجود كند از آتش برهد
((٧٦٩)) آن جحود سگ ببين چه راى كرد پهلوى آتش بتى بر پاى كرد
((٧٧٠)) كان كه اين بت را سجود آرد برست ور نيارد در دل آتش نشست
((٧٧١)) چون سزاى اين بت نفس او نداد از بت نفسش بت ديگر بزاد
((٧٧٢)) مادر بتها بت نفس شماست ز انكه آن بت مار و اين بت اژدهاست
((٧٧٣)) آهن و سنگ است نفس و بت شرار آن شرار از آب مى گيرد قرار
((٧٧٤)) سنگ و آهن ز اب كى ساكن شود ؟
آدمى با اين دو كى ايمن بود ؟
سنگ و آهن در درون دارند نار آب را بر نارشان نبود گذار ز اب چون نار برون كشته شود در درون سنگ و آهن كى رود ؟
آهن و سنگ است اصل نار و دود فرع هر دو كفر و ترسا و جحود
((٧٧٥)) بت سياه آب است در كوزه نهان نفس مر آب سيه را چشمه دان
((٧٧٦)) آن بت منحوت چون سيل سياه (١) نفس شومت چشمهء آن اى مُصرّ (٢)
((٧٧٧)) صد سبو را بشكند يك پاره سنگ و اب چشمه مى زهاند بىدرنگ (٣) آب خم و كوزه گر فانى شود آب چشمه تازه و باقى بود
((٧٧٨)) بت شكستن سهل باشد نيك سهل سهل ديدن نفس را جهل است جهل
((٧٧٩)) صورت نفس ار بجويى اى پسر قصهء دوزخ بخوان با هفت در
((٧٨٠)) هر نفس مكرى و در هر مكر از آن غرقه صد فرعون با فرعونيان
(١) منحوت از نحت . تراشيده شدن .
(٢) مصر اصرار كننده . .
(٣) زهيدن جوشيدن چشمه .