تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٥ - پيغام شاه پنهانى به سوى وزير پر تزوير
((٤٦٩)) در يكى گفته كه واجب خدمت است ور نه انديشهء توكل تهمت است (١)
((٤٧٠)) در يكى گفته كه امر و نهىهاست بهر كردن نيست شرح عجز ماست
((٤٧١)) تا كه عجز خود ببينم اندر آن قدرت حق را بدانيم آن زمان
((٤٧٢)) در يكى گفته كه عجز خود مبين كفر نعمت كردن است آن عجز هين
((٤٧٣)) قدرت خود بين كه اين قدرت از اوست قدرت خود نعمت او دان كه هوست (٢)
((٤٧٤)) در يكى گفته كزين دو بر گذر بت بود هر چه بكنجد در نظر
((٤٧٥)) در يكى گفته مكش اين شمع را كاين نظر چون شمع آمد جمع را از هواى خويش در هر ملتى گشته هر قومى اسير ذلتى
((٤٧٦)) از نظر چون بگذرى و از خيال گشته باشى نيم شب شمع وصال
((٤٧٧)) در يكى گفته بكش باكى مدار تا عوض بينى يكى را صد هزار
((٤٧٨)) كه ز كشتن شمع جان افزون شود ليلىات از صبر چون مجنون شود
((٤٧٩)) ترك دنيا هر كه كرد از زهد خويش پيش آمد پيش او دنيا و پيش
((٤٨٠)) در يكى گفته كه آن چه ت داد حق بر تو شيرين كرد در ايجاد حق
((٤٨١)) بر تو آسان كرد و خوش آن را بگير خويشتن را در نيفكن در زحير (٣)
((٤٨٢)) در يكى گفته كه بگذر آن خود كان قبول طبع تو ردّ است و بدّ
((٤٨٣)) راه هاى مختلف آسان شده است هر يكى را ملتى چون جان شده است
((٤٨٤)) گر ميسر كردن حق ره بدى هر جهود و گبر از او آگه شدى
((٤٨٥)) در يكى گفته ميسر آن بود كه حيات دل غذاى جان بود
((٤٨٦)) هر چه ذوق طبع باشد چون گذشت بر نيارد همچو شوره ريع و كشت
(١) تهمت قضيه زشتى را با علم به خلاف واقع بودن به زبان آوردن و به كسى نسبت دادن . .
(٢) هو در لغت عربى ضمير مفرد مذكر غائب است و در اصطلاح عرفان اشاره به غيب الغيوب خدايى است . .
(٣) زحير اسهال ، پيچش دل ، پيچ شكم ، و به معناى صدا يا نفسى كه به سبب آزردگى و خستگى مانند ناله در مى آيد . . .