تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٣ - در بيان آن كه اختلاف در صورت و روش است نه در حقيقت
آن جماد از لطف چون جان مى شود زمهرير از قهر پنهان مى شود [١] آن جمادى گشت از فضلش لطيف كل شىء من ظريف هو ظريف
((٥١٣)) هر جمادى را كند فضلش خبير غافلان را كرده قهر او ضرير (٢)
((٥١٤)) جان و دل را طاقت اين جوش نيست با كه گويم در جهان يك گوش نيست
((٥١٥)) هر كجا گوشى بد از وى چشم گشت هر كجا سنگى بد از وى يشم گشت (٣)
((٥١٦)) كيميا ساز است چبود كيميا (٤) معجزه بخش است چبود سيميا (٥)
((٥١٧)) اين ثنا گفتن ز من ترك ثناست كاين دليل هستى و هستى خطاست
((٥١٨)) پيش هست وى ببايد نيست بود چيست هستى پيش او كور و كبود
((٥١٩)) گر نبودى كور ازو بگداختى گرمى خورشيد را بشناختى
((٥٢٠)) ور نبودى او كبود از تعزيت (٦) كى فسردى همچو يخ اين ناحيت
[١] زمهرير سابقاً مى گفتند : در مقابل كرهء حرارت كره سردى نيز وجود دارد ، و آن را زمهرير مى ناميدند ، در سورهء انسان در آيه شريفه اين كلمه در مقابل آفتاب قرار گرفته است « لا يرون شمسا و لا زمهريرا » به معناى مطلق سردى است . .
(٢) ضرير به معناى متحمل مشقت و شكنجه است ، و به نابينا كه ضرير گفته مى شود ، شايد به همين جهت است كه به جهت نابينايى در معرض آسيب قرار مى گيرد . .
(٣) يشم قسمتى از عقيق است كه در ساختن زينت آلات به كار مى رود . .
(٤) كيميا علمى بود كه مسائلى را مطرح مى كرد كه تبديل مادهاى به مادهء ديگر را امكان پذير مى ساخت . و با همين كيميا در صدد تبديل مس به طلا مى كوشيدند . اين كلمه همان شيمياست كه بدون الف ( شيمى ) استعمال مى گردد و علمى است كه در نسبتهاى مختلف عناصر و تفاعل آنها و شرايط تفاعل را مورد بحث قرار مى دهد . .
(٥) سيميا علمى بوده است كه مى توانستند به وسيلهء آن نمودهاى روحى را در معرض تفاهم قرار بدهند . .
(٦) تعزيت تسليت و دل دارى . .