تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٥ - تفسير ابيات
پند دادن خرگوش نخجيران را كه از مردن خصم شاد نشويد
روايت
حدود تمايل به دنيا و نمودهاى آن
پند دادن خرگوش نخجيران را كه از مردن خصم شاد نشويد
((١٣٦٩)) هين به ملك نوبتى شادى مكن اى تو بستهء نوبت آزادى مكن
((١٣٧٠)) آن كه ملكش برتر از نوبت تنند برتر از هفت انجمش نوبت زنند
((١٣٧١)) برتر از نوبت ملوك باقى اند دور دائم روحها را ساقى اند چون به نوبت مى دهند اين دولتت از چه شد پر باد آخر سبلتت ؟
((١٣٧٢)) ترك اين شرب ار بگويى يك دو روز در كنى اندر شراب خلد پوز يك دو روز چه كه دنيا ساعتى است هر كه تركش كرد اندر راحتى است معنى الترك راحة گوش كن بعد از آن جام بقا را نوش كن با سگان بگذار اين مردار را خرد بشكن شيشهء پندار را
روايت « الدنيا جيفه و طالبها كلاب » (١) ( دنيا مانند مردارى است و جويندگان آن مانند سگها هستند ) .
چون به نوبت مى دهند اين دولتت از چه شد پر باد آخر سبلتت
حدود تمايل به دنيا و نمودهاى آن اگر در بارهء دنيا و نمودهاى فريباى آن بنگريم ، و اگر در شخصيت و روح انسانى دقت كنيم ، خواهيم ديد : اين شخصيت روحى انسان به هيچ وجه از اين دنيا آرمان واقعى خود را پيدا نخواهد كرد .
(١) نهج البلاغه ، رسائل و كتب ، ص ٥٥ . .