تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٤ - علت صعود و نزول مزبور چيست ؟
بزرگى از كوه بيفتد ، هيچ يك از سنگهاى كوچك و آب توانايى فرار كردن از آن سنگ بزرگ را ندارد . همچنين گياه هم نمى تواند در مقابل هر عاملى « خود » خويش را حفظ كند ، اگر چه با يك موجوديت محدود تغذى مى كند و با مقدارى از عوامل مخرب مبارزه ناخود آگاه دارد . پس گياهان تا حدودى در مقابل ساير عوامل مزاحم عرض وجود مى كنند ، اگر به اصطلاح فنى بگوييم : گياهان تا حدودى از « خود » بهره مند مى باشند . خلاف منطق نگفتهايم .
اما هنگامى كه قدم در قلمرو حيوانات مى گذاريم مى بينيم : پديده « خود » نمودارتر مى شود زيرا جانداران در جستجوى لذت و فرار از الم مى كوشند ، محيط را براى زندگى خود آماده مى كنند .
بنا بر اين جهان جانداران در حدود وسيعتر و عميقتر از گياهان با قوانين جبر و ضرورت پيكار مى كنند .
وقتى كه به قلمرو انسانها وارد مى شويم ، با صحنه شگفت انگيزترى روبرو مى شويم زيرا در اين قلمرو با يك « خود » يا « من » روبه رو هستيم كه با واحدهاى نيرومند و فراوان مسلح است ، از قبيل :
درك ، هوش ، تجسيم ، تصور ، تصديق ، انديشه ، تعقل ، تخيل ، توهم ، اكتشاف ، خود آگاهى ، تصميم ، اختيار ، كنجكاوى ، فعاليت قرار دادى ، فعاليتهاى وجدانى باده ها اقسامش انتزاع كليات ، گرايش به موجود برتر ، گرايش به زيبايى ، عشق . . . و غير ذلك . و مى توان گفت : در قلمرو انسانى با « خود » يا « من » هاى فراوانى به شماره امورى كه گفتيم روبه رو هستيم .
بنا به اصل فوق اگر عالم گياهان با داشتن يك « خود » ضعيف و جانداران با يك « خود حياتى » در ميان پديده هاى جبرى براى موجوديت خود ميدان باز مى كنند ، عالم انسانى باده ها « خود » يا با يك « خود » و ده ها وسيله براى موجوديت خود تلاش مى كند و پديده هاى جهان طبيعت را به سود خويش تعديل و تنظيم مى كند .