تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - احتياج انسان به رهبر طبيعى است
وجود دارد و در ميان افراد اين گونه علاقه به سر سپردگى جريان پيدا مى كند ، ترديدى نيست ، و باز در اين كه اين گونه سر سپردگى منشا آثار فوق العادهاى بوده است كوچكترين شكى وجود ندارد ، همين گويندهء شيداى ما جلال الدين رومى خود شاهد بسيار زنده و عالى همين اصل است ، و اين گونه افراد با مراتب كم و بيش در تاريخ به طور فراوان ديده مى شوند . بلكه مى توان گفت : بارور شدن اين گونه اخلاص و سر سپردگى منحصر به عالم عرفان هم نيست ، زيرا به طور خيلى زياد مشاهده شده است كه آن تلاميذى كه به اساتيد و رهنمايان خود علاقهاى غير از علاقهء معمولى تعليم و تربيتى داشتهاند ، و حقيقتا از شدت محبت خود را در استاد و استاد را در خود مشاهده كرده ، كوشيدهاند كه مانند استاد بلكه عين او بوده باشند ، بهرهء زيادترى از حقايق را بردهاند ، اگر چه در رشته هاى غير عرفانى بوده باشد ، اين محبت يك حالت تسليم و بىاختيارى در فرد پيرو ايجاد مى كند ، گويى آن چه كه در رهبر وجود دارد بدون مانع و بدون اين كه در سر راه خود به سنگلاخى بر خورد نمايد در درون پيرو و راهرو فرو مى ريزد .
ولى يك مطلب بسيار مهم اين است كه مرتبهء عشق به رهبر بايستى تا چه حدود بوده باشد ؟ در اين مسئله تا كنون اختلافات زيادى وجود داشته است ، گروهى مى گويند : اگر اين محبت به همان اندازهء طبيعى منحصر گردد و به عشق ديوانه وار مبدل نشود يك نمود ضرورى است .
گروه ديگرى مى گويند : محبت راهرو به راهبر خود اگر به مرتبهء عشق هم برسد ممنوع نيست ، ولى بايستى اين عشق انسان را از سير و سلوك به سوى خداوند كه رهبر واسطه اش مى باشد جلوگيرى نكند .
براى اين كه اين مسئله در موارد متعددى در مثنوى مطرح خواهد گشت ، لذا شايسته است كه ما در اين مبحث به عنوان يك اصل در بارهء مسئلهء فوق بررسى داشته باشيم :
در بارهء انقلابى كه رهبر روحانى مى تواند در روح راهرو ايجاد كند مسائل