تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٨ - تفسير ابيات
تفسير رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر
آيه
تفسير رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر
((١٣٧٣)) اى شهان كشتيم ما خصم برون ماند خصمى زو بتر در اندرون
((١٣٧٤)) كشتن اين كار عقل و هوش نيست شير باطن سخرهء خرگوش نيست
((١٣٧٥)) دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست كو به درياها نگردد كم و كاست
((١٣٧٦)) هفت دريا را در آشامد هنوز كم نگردد سوزش آن خلق سوز
((١٣٧٧)) سنگها و كافران سنگ دل اندر آيند اندر او زار و خجل
((١٣٧٨)) هم نگردد ساكن از چندين غذا تا ز حق آيد مر او را اين ندا
((١٣٧٩)) سير گشتى سير ؟ گويد نى هنوز اينت آتش اينت تابش اينست سوز
((١٣٨٠)) عالمى را لقمه كرد و در كشيد معده اش نعره زنان هل من مزيد
((١٣٨١)) حق قدم بر وى نهد از لا مكان تا كه او ساكن شود از كن فكان
((١٣٨٢)) چون كه جزو دوزخ است اين نفس ما طبع كل دارد هميشه جزوها
((١٣٨٣)) اين قدم حق را بود كو را كشد غير حق خود كى كمان او كشد ؟
((١٣٨٤)) در كمان ننهند الا تير راست اين كمان را باژگونه تيرهاست
((١٣٨٥)) راست شو چون تير و واره از كمان كز كمان هر راست بجهد بىگمان
((١٣٨٦)) چون كه واگشتم ز پيكار برون روى آوردم به پيكار درون
((١٣٨٧)) قد رجعنا من جهاد الاصغريم با نبى اندر جهاد اكبريم
((١٣٨٨)) قوّتى خواهم ز حق دريا شكاف تا به ناخن بر كنم اين كوه قاف
((١٣٨٩)) سهل شيرى دان كه صفها بشكند شير آن را دان كه خود را بشكند تا شود شير خدا از عون او وارهد از نفس و از فرعون او در بيان اين شنو يك قصه اى تا برى از سر گفتم حصه اى
آيه « يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ اِمْتَلأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ » ٥٠ : ٣٠ (١) ( روز رستاخيز به دوزخ خواهيم گفت آيا پير شدى ؟ خواهد گفت باز اضافه ( زياد ) شود )
(١) سوره ق ، آيه ٣٠ . .