تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - آيا بنى آدم اعضاى يكديگرند ؟
« انسان گرگ انسان است » آيا شما در پهنهء تاريخ جز حكومت تنازع در بقا چيز ديگرى ديدهايد ؟ پس چه بايد كرد ؟ اينان چه مى گويند ؟ اين راد مردان دل سوز به جهان انسانى چه هدفى از اين جمله دارند كه مى گويند : تمام انسانها مانند اعضاى يك خانواده و تمام كشورها مانند اطاقهاى متعددى است كه اعضاى خانواده را در بر گرفته است ؟ حتى اين مطلب در تاريخ ١٩ آذر ماه ١٣٢٧ مطابق ١٠ دسامبر ١٩٤٨ در اعلاميهء جهانى حقوق بشر به عنوان مادهء اول تثبيت گشته تمام دولتهاى عفو و پارلمانهاى آنها آن را تصويب نمودند ، مادهء مزبوره بدين شكل است :
« تمام افراد بشر آزاد به دنيا مى آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند ، داراى عقل و وجدان مى باشند و بايد نسبت به يكديگر با روح برادرى رفتار كنند » [١] ما عقيده منديم كه همهء اين خوش بينىها با نظر به طبيعت مادى انسان ، رؤياهاى زيبايى است كه به عوض شعر با نثر گفته مى شود . و بايستى اين مسئله را در ما وراى ادبيات و شعر گويى رسيدگى كرد . و حاصل نظريهء ما در اين مسئله اين است كه انسان با نظر به طبيعت مادى و سود جويى كه دارد نبايستى دور خيالات اتحاد و هم زيستى واقعى و عدالت اجتماعى و . . . امثال اين كلمات فريبنده گشته عمر خود را در اين خرافات سپرى
[١] اعلاميهء جهانى حقوق بشر - مادهء اول . . البته واضح است كه نويسندگان مواد مزبور متوجه همين نكته بودهاند كه افراد انسانى با نظر به طبيعت مادى آنها برادرى و برابرى را درك نمى كنند ، لذا با كلمهء « بايستى » در حقيقت وظيفهاى را بيان مى كنند كه مى گويند انسان بايستى انسان ديگر را مانند عضو خود بداند . ولى روشن است كه اين « بايستى » از آن جهت كه مربوط به درون انسانى است نمى تواند مورد عمل واقع گردد ، و به عبارت ديگر با قطع نظر از محاسبه الهى در بارهء انسانها اين « بايستى » نه علت منطقى دارد و نه ضمانت اجراى قطعى . .